۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه

سفری به كردستان شمالی!


ناگفته پيداست در پی جنگهای امپراطوری عثمانی و حكومت صفوی و سپس با پيروزی متفقين در جنگ جهانی دوم، و تجزيه امپراطوری عثمانی و تاسيس كشورهای جديد عراق و سوريه، كردستان بزرگ به چهار بخش عمده تقسيم گرديد كه اكنون بزرگترين بخش آن تحت عنوان كردستان شمالی در كشور تركيه واقع شده است. با اين تقسيمات كه توسط قدرتهای پيروز صورت گرفت، كردستان شرقی در سرزمين مادری ايران باقی ماند و كردستان جنوبی به كشور عراق و كردستان غربی به كشور سوريه الحاق شد. علاوه بر اين تقسيم بندی طی مهاجرتهای تاريخی و اجباری جمعيت كثيری از مردم كوردستان در خراسان و استانهای شمالی ايران و كشورهای روسيه و آذربايجان و برخی ديگر از ممالك همسايه ساكن شدند كه تقريبا كل استان خراسان شمالي به مركزيت بجنورد متعلق به كوردهاست. بنابراين موضوع اين يادداشت و مقصد اين سفر كردستان شمالی در كشور تركيه است. به همين دليل بيان شمه‌ای از شرايط موجود تركيه و موقعيت فعلی ملت كورد در اين كشور ضروری به نظر ميرسد.

در يك نگاه موقعيت ممتاز و استراتژيك تركيه از لحاظ جغرافيايي مابين چهار قاره جهان و از سه طرف متصل به آب هاي آزاد با منابع و معادن آبي و خاكي وسيع كاملا گوياست. اعمال مديريت موثر و كارآمد در اين بستر با استفاده مطلوب از جازبه هاي توريستي ورشد وتوسعه صنعت وتكنولوژي، تركيه را از كشوري جهان سومي ديروز به كشوري توسعه يافته امروز تبديل كرده است. كافي است سركي به بازاركالا و خدمات شهرهاي كوچك و بزرگ ايران بكشيد تا كم وكيف كالاهاي ترك را بدانيد و چنانجه سري هم به فرودگاه بين المللي تهران بزنيد خواهيد ديد روزانه بيش از10 پرواز فقط گردشگران و تجار ايراني را به انتاليا و استانبول منتقل مي كنند. پرواز هايي كه در رفت وبرگشت بجز كادر پروازي شركت هاي هواپيمايي تركيه صرفا مسافران ايراني را حمل ونقل مي كنند. و درشرايطي كه بر اساس گزارشات منابع رسمي وغير رسمي رشد اقتصادي سال گذشته ايران صفراعلام شده است رشد اقتصادي تركيه 12درصد است همين شاخصها براي مقايسه وضعيت اقتصادي دو كشور كافي به نظر مي رسد.

من هم مانند ديگر هم وطنان در سال گذشته هوس سفر كردم با همسر اول و آخرم به استانبول رفتم. از جهات مختلف اوضاع مهمترين شهر تجاري و تاريخي و توريستي تركيه را مورد بررسي قرار دادم در تجارت و توريسم همانگونه بود كه اشاره شد در فرهنگ و آموزش ضمن حفظ تمدن و پيشينه خود كاملا تحت تاثير همسايگان اروپايي قرار گرفته اند. در بعد سياسي-عقيدتي درقالب نظام سكولار و با آزاديهاي نسبي، هم اسلام و دينداري واقعي و بدون ريا و اجبار داشتند هم ساير عقايد و باورها و پوششها در آزادي و آرامش زندگي مي كردند. به عبارت ديگرتكليف همه با دين و دنيا مشخص بود برخلاف ايران كه همه مجبورند به بهشت بروند آنان آزاد بودند كه خود بهشت وجهنم را انتخاب كنند. لذا نيازي به رياودورويي نداشتند. مشكل زبان ما نيز كاملا حل بود بيش از يك ميليون شهروند كرد در اين كلان شهرزندگي مي كنند و نقش و حضور فعال آنان يخصوص در حوزه هاي اقتصادي وسياسي و فرهنگي كاملا محسوس بود لذا احساس غربت نميكردم. بويژه رقص كردي باساز و دهول در ساحل مديترانه و متينگ زنان كرد با لباس كردي همراه ساير احزاب مدافع حقوق زن در ميدان تقسيم منهاي آزادي بيان و اجتماعات ما را به شهرها و روستاهاي كردستان برد.

خاطرات خوب اين سفر و عشق ديداربا بزرگترين بخش تجزيه شده كردستان موجب شد تا چندي پيش همراه با خانواده و با خودرو شخصي از طريق مرز زميني به كردستان شمالي سفر كنم. از صفر مرزي تا وان 75 كيلومتر و سپس از وان به به تتوان و باتليس و بايكان وويس قرن وباتمان و دياربكر بيش از 500 كيلومتر مسافت طي كردم. وقتي در آميد(دياربكر) جوياي آخرين شهرهاي كردستان تركيه شدم گفتند بايد 350 كيلمتر ديگربه سمت آنكارا رانندگي كنيد تا به پايان كردستان شمالي برسيد. بيان جزئيات اين سفر پرخاطره ممكن نيست اما تلاش ميكنم نكات برجسته آنرا عنوان كنم. شنيده بودم پان تركيست ها و كماليست هاي نژاد پرست تركيه تا چند سال پيش هويت و نژاد و زبان كردي را در تركيه انكار مي كردند و بلكه به قول بعضيها كردهارا ترك كوهي مي خواندند. لباس و زبان كردي جرم محسوب مي شد. و ليلا زانا نماينده كردستان در پارلمان تركيه به جرم سخن گفتن به زبان كردي از مجلس اخراج وزنداني شد. اما اكنون هر شهر وروستايي رفتم فرهنگ وزبان كاملا كردي بود.مشخص بود محروميت ها وفشارهاي تاريخي مردم رادرحفظ و پاسداشت فرهنگ اصيل و چند هزار ساله ملت كورد مصمم و استوار ساخته است. و در موقعيت و شرايط موجود براي ابراز و اظهار و رشد هويت و سنت ها وارزشهاي خود از هيچ تلاشي دريغ نمي كنند. در هر مسجد و محفل و مراسمي فضاي حاكم كاملا كردي بود. عروسي در پارك و تالار قلعه عثماني وان، كه ماهم مهمان ازاد وافتخاري بوديم از لحاظ گويش و پوشش هيچ تفاوتي با سنندج و مهاباد نداشت. شم سياسي-فرهنگي آنان نمايان بود. در يك انتخابات دمكراتيك 36 نماينده كرد صرفا در قالب ليست احزاب كردي راهي پارلمان شده اند گرچه انان مراسم سوگند وحضور در پارلمان را مشروط به آزادي 6 نفر ازديگر منتخبان زنداني نموده اند. در همين ارتباط حزب آشتي ودمكراسي(
BDP)با آزادي كامل وبا نصب پلاكارد و پخش اطلاعيه مردم وان را به متينگ حمايت از آزادي نمايندگان زنداني دعوت نمود كه با مشاركت گسترده مردم و در امنيت و آرامش برگزارشد. چيزي كه در ايران سرزمين مادري كردها غيرممكن است.


" با اين حال حق گرفتنی است نه دادنی. بيگمان شرايط موجود كه صرفا بهبود و تراز مثبت نسبت به گذشه است بذل و بخشش كماليستها يا دولت اسلامگرای فعلي نيست بلكه از يك سو نتيجه مبارزات دمكراتيك و حقطلبانه كوردهاست و از سوی ديگر معلول تحولات جهانی و رشد دانش و تكنولوژي و بيداری ملتها در دنيای بدون مرز كنونی است. شرايطی كه موجب شده است تا حاكمان ترك در مقايسه با گذشته نزديك واقعيتها را احساس كنند و بپذيرند هويت و فرهنگ هيچ ملتی بخصوص از نوع كوردی كه بيش از 2700 سال تاريخ ديوانسالاری و مدنی دارد انكار پذير نيست. "



.با اين حال حق گرفتنی است نه دادنی. بيگمان شرايط موجود كه صرفا بهبود و تراز مثبت نسبت به گذشه است بذل و بخشش كماليستها يا دولت اسلامگرای فعلي نيست بلكه از يك سو نتيجه مبارزات دمكراتيك و حقطلبانه كوردهاست و از سوی ديگر معلول تحولات جهانی و رشد دانش و تكنولوژي و بيداری ملتها در دنيای بدون مرز كنونی است. شرايطی كه موجب شده است تا حاكمان ترك در مقايسه با گذشته نزديك واقعيتها را احساس كنند و بپذيرند هويت و فرهنگ هيچ ملتی بخصوص از نوع كوردی كه بيش از 2700 سال تاريخ ديوانسالاری و مدنی دارد انكار پذير نيست. حاكمان منطقه بايد بپذيرند اكنون مبارزات سياسي-مدني به احزاب وتشكل ها محدود نميشود واقعيت ها مثل آفتاب در آسماني بدون ابر وآلودگي مي درخشد ستم هاي تاريخي واستبداد وفقر وتبعيض در جهان دانش وتكنولوژي، ملت هاي تحت ستم و بويژه آحاد ملت كورد را سياسي و آزاديخواه پرورش داده است. تجارب و مستندات تاريخي و واقعيت هاي موجود گواه اين حقيقت است. به عنوان مصداق در يكي از پارك هاي شهر وان دو پسر 9ساله 10 ساله دست فروش را ديدم كه كل سرمايه و كالای آنها چند بسته آجيل بود. ضمن تبليغ براي فروش آجيل ها با لهحه كرمانجي سرود كوردي ميخواندند. براي فروش به ما نيز مراجعه كردند. آنهارا به صرف چاي دعوت نمودم. قبل از اينكه من پذيرايي بكنم يك بسته از آجيل ها را باز كردند و با اسرار به ما تعارف كردند و گفتند شما مهمان ما هستيد. گفتم مگر شما سياسي هستي سرود هاي سياسي مي خوانيد؟ بلافاصله دست هاشون را به علامت پيروزي همزمان و هماهنگ بالا بردند و بحث سياسي را شروع كردند و... اي كاش حاكمان منطقه اين صحنه ها و اين واقعيت ها را مي ديدند و از آنها درس مي گرفتند. به همراهان گفتم آزاديخواهان وسياست مداران واقعي آنان و امثال آنان هستند. تنها خدمتي كه به آنها كردم دو بسته آجيل خريدم و با اسرار پولش را پرداخت كردم.

صرف نظر از فاكتورهاي اساسي و موثر فوق، نوع ساختار سياسي و تعامل و ارتباط با اروپا با موقعيتي كم نظير جغرافيايي در روند دمكراتيزه شدن و فرايند رشد وتوسعه سياسی-اقتصادی تركيه كاملا موثر بوده است. گرچه اين واقعيت ها به معنای حل مشكل كرد و استقرار نظامی كاملا دمكراتيك نيست، اما ميتوان پيش بيني كرد در منطقه استبدادزده خاورميانه نويد بخش آينده روشني براي ملت كورد و همه ملت های تحت ستم در منطقه است.

و اما در پايان و خارج ازموضوع ذكر نكاتي را لازم ميدانم، از آنجا كه براساس تجارب و بازخوردها بخصوص در اين روزها اينگونه مباحث شائبه ناسيوناليسم و فراتر از آن تجزيه طلبي را در اذهان برخي از هم ميهنان ايجاد نموده است، گرچه حق تعيين سرنوشت گناه كبيره نيست، اما به اشخاص حقيقي و حقوقي و احزاب و تشكل هاي سياسی-مدنی كه بعضا در اين خصوص انتقاد و يا اظهار نگراني مي كنند، مجددا يادآوري و تاكيد مي نمايم. آزادي خواهي و عدالت جويي و حق طلبي ملتي تحت ستم وتبعيض براي زيستن شرافتمندانه و برابر در كنار ديگر ملت ها و در قالب نظامي دمكراتيك و فدرال به معناي تجزيه طلبي نيست. چنانجه اندكي كنكاش و بررسي نماييد درخواهيد يافت اكثريت قريب به اتفاق احزاب و تشكل ها و فعالان عرصه هاي سياسي-فرهنگي نه تنها در كردستان ايران بلكه در ساير بخشهاي كردستان ابتدا خواهان آزادي و دمكراسي براي همه ملت ها فارغ از دين و مذهب و رنگ و نژاد هستند وسپس در پرتو و بستر آن حقوق انساني و مطالبات سياسي و فرهنگي و اقتصادي ملت كرد را در قالب سيستمي دمكراتيك پيگيري مي نمايند.


۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه

موتور محرکە اعتراضات مردمی در خاورمیانە کدام است؟ اسلامگرایی، فاصلە طبقاتی یا نبود آزادیهای مدنی؟ سیامک حیدری

avatar
گفتگو با عبداللە سهرابی و باران میلان

مقدمە: مرگ یک جوان دستفروش تونسی جرقەی رشتەای از قیامها و انقلاب را در جهان عرب بە دنبال داشت. انقلاب یاس تونس و انقلاب مصر امیدهایی را برای رفرم و سرنگونی دولت های مستبد و فاسد در سایر کشورها بە همراە آوردە است.

مردم یمن، الجزایر و... متاثر از انقلاب پیروزمند همسایگان خود، اینک امید بە پیروزی و تغییر دولت را بیش از هر زمان دیگری دست یافتنی می دانند.

مردم منطقە از فساد و تباهی، فقر و گرسنگی، نابرابری اقتصادی و اجتماعی و نبود آزادی های مدنی دهەها بود کە رنج می برند. ماحصل دست رنج آنان، میلیاردر شدن کاخ نشینان، اعیان، اقوام و خویشاوندانشان بودند.

خاورمیانە می رود کە برای همیشە چهرەی دیگری بە خود بگیرد. هنوز زود است کە بگوییم خاورمیانەی فردا، چە رنگی خواهد داشت و روند مبارزات و مطالبات مردمی چە شکل و شمایلی بە خود خواهد گرفت؛ اما آنچە آشکار است، دیگر این خطە مثل دیروز نخواهد بود.

برای بررسی وضعیت پیش آمدە در منطقە و همجنین تاثیر تغییر معادلات منطقەای بر مردم ایران و جمهوری اسلامی ایران مصاحبەای را با خانم " باران میلان" و آقای عبدڵلە سهرابی" انجام دادەایم کە متن آن را در زیر می خوانید:

نخست با باران میلان شروع می کنیم. خانم میلان، شاعر، فعال حقوق زنان و همچنین یکی از فعالان مدنی ساکن ایران هستند .

١. هم چنان کە می دانید تحولات اخیر در کشورهای
عربی آنقدر سریع و ناگهانی اتفاق افتاد کە حتی بسیاری از کارشناسان و هم چنین کشورها را دچار حیرت کرد؛ حالا شما زمینەهای سربرآوردن چنین خیزش هایی را در چە می بینید؟

باران میلان: دقیقا، آنقدر سریع که هم حیرت فراوان به دنبال داشت و هم موجبات نگرانی حکومتهای دیکتاتوری مشابهی مانند ایران و کشورهای عربی دیگر و نیز موجبات نگرانی صاحبان نظام های سرمایه داری را فراهم نمود. آنچه مسلم است خاورمیانه به دلایل بسیاری مورد توجه و اهمیت آنهاست و چنین حرکتهایی آنهم به این صورت پیش بینی نشده می تواند برهم زننده بسیاری از معادلات سیاسی آنان نیز باشد.

در کل این جنبشها و حرکتها مردمی هستند و ریشه در بیداری و خودآگاهیی دارد که دنیای ارتباطات امروزی، رسیدن بە چنین امری را تا حدود زیادی تسهیل کردە است. امروز مردم در هر نقطه از جهان که باشند می دانند داشتن رفاه و زندگی متناسب با استانداردهای روز و برخورداری از حقوق انسانی اجتماعی و سیاسی حق آنهاست. خاصه آنکه آنان دارای ممالکی هستند که هم ثروت و منابع طبیعی دارند و هم پیشینه و قدمت تاریخی. .

اگر نگوییم همه، ولی می توان گفت کە اغلب کشورهای خاورمیانه سرشار از ثروتها و منابع طبیعی فراوان، دارای مردمانی محروم و در عین حال رژیم هایی دیکتاتوری هستند که چنگ بر ثروت و قدرت یازیدەاند و این عامل مهم می تواند انگیزه را در مردم برای مبارزه جهت پیشگیری از این روند بوجود بیاورد.


٢. تحولات جهان عرب و سرنگونی تعدادی از رژیم های عربی، آیا می تواند تاثیری مستقیم و عینی بر مردم ایران و افکار عمومی آن برجای بگذارد؟ آیا می توان جنبش آنان را، آنچنان کە عدەای معتقدند، متاثر و دنبالەی انقلاب اسلامی ایران و یا جنبش ٢ سال اخیر در ایران دانست؟

باران میلان: بلی، خاصه آنکه مردم اغلب کشورهای خاورمیانه با کمی تفاوت در سیستم حکومتی شان، اغلب وجه تشابهات زیادی دارند. مثلا در نوع مشکلاتی که با آن درگیر هستند، زیر ساختهای سیاسی مشابە دارند و نیز از نبود دموکراسی و برابری رنج می برند. همچنین وجوه تشابهی مانند وضعیت وخیم حقوق زنان و نیز حضور حکومتهای خودکامه و مستبد در راس قدرت دارند. تنها از یک جهت می توان حرکت مردم مصر را می توان بیشتر همانند انقلاب 57 در ایران دید و آن اینکە بر ضد رئیس جمهوری که تقریبا به شاهی دیکتاتور در کشور بدل شده بود بە پا خاستند. اما امروز با گستردگی و باز بودن راههای کسب اطلاعات برای مردم مصر و آگاهی از تجربه تلخ ایران، بە نظر نمی رسد کە مردم مصر همان جهت و مسیر مردم ایران را در سال ١٣٥٧ را طی کنند. هر چند که ناگهانی بودن این موج می تواند نشانی از بی برنامگی باشد و در همان حال اگر گروههای سیاسی غیر دینی قدرتمند و با برنامه پیش نروند، آلترناتیو همیشه آماده ی اسلام سیاسی، گوی سبقت را از آنان خواهد ربود.


٣. بە نظر شما آیا تحولات و رویدادهای کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانە خاستگاە اسلامی دارد و یا ناشی از وجود مولفەهای دیگری مانند فقر و فاصلە عمیق طبقاتی، فساد اداری، نبود دمکراسی و... دانست؟ موتور محرکەی اعتراضات مردمی در آن کشورها بە نظر شما چیست؟

باران میلان: در وهله اول فقر موجود و نابسامانی های اقتصادی و فشار بیکاری است؛ گرچه بدرستی نمی توان پیش بینی نمود که تحولات سیاسی به کدام سو می رود. با توجه به اینکه ما ایرانیها مار گزیده ایم، لذا نسبت به سایر نقاط جهان نگرانی بیشتری از اسلامی شدن و نفوذ بنیادگرایی اسلامی در آن مناطق داریم.

" با توجه به اینکه ما ایرانیها مار گزیده ایم، لذا نسبت به سایر نقاط جهان نگرانی بیشتری از اسلامی شدن و نفوذ بنیادگرایی اسلامی در آن مناطق داریم "

خاصه آنکه کفه این حرکتها نسبتا به نفع احزاب اسلامی مانند اخوان المسلمین در مصر و نهضت اسلامی در تونس سنگین است. اما مولفەهای خاصی هم در کار است که شاید باعث گردد نتوانیم با قاطعیت بگوییم این جنبشها منشا اسلامی یا بنیادگرایی دارد و یا در جهت نیل به برقراری نظام های اسلامی است.

دلیل مهم این است که در این کشورها ممنوعیتی برای مردم در اسلامی بودنشان نبوده و یا محدودیت برای آنها. مطالعه شعارها و مطالبات مردم نیز از این حکایت نمی کند؛ برای مثال در مصر شعارها مضمون سیاسی و اقتصادی داشته و درخواستها نیز مانند درخواست اصلاح قانون اساسی یا بالا بردن حداقل دستمزدها یا آزادی تشکلهاست و گمان نمی کنم مردم مصر راه رسیدن به این مطالبات را که کمترین ارتباط را با دین می تواند داشته باشد در اسلامیزه کردن حکومت ببینند. شعارهای حزبی و جناحی حتی از سوی اخوان المسلمینی ها هم تا به حال رنگ و بوی اسلامی نداشته است. آنها در نهایت سرنگونی رژیم دیکتاتوری را می خواستند و در صدد دموکراتیزه نمودن حیات سیاسی جامعه هستند. از نظر من فقر و بیکاری، بیزاری از استبداد طولانی و نیز ضدیت با فساد دولتی مهمترین نیروی محرکه در این کشورهاست.

" از نظر من فقر و بیکاری، بیزاری از استبداد طولانی و نیز ضدیت با فساد دولتی مهمترین نیروی محرکه در این کشورهاست "

اما در هر حال نگرانی از " جمهوری اسلامی " شدن آنها نیز نگرانی کمی نیست آنهم با تجربیات تلخی که ما از آن داریم.

٤. دولت و رژیم جمهوری اسلامی در تریبون های رسمی ضمن حملە بە دولت مصر و شخص حسنی مبارک، از مبارزات مردم مصر بە نام " بیداری دنیای اسلام" دفاع می کنند؛ اما در همان حال از صدور مجوز راهپیمایی برای دفاع از مردم مصر خودداری می ورزند. شما این تضاد در رفتار و گفتار را در چە چیزهایی می دانید؟


باران میلان: دولت و رژیم جمهوری اسلامی از سرایت این حرکت به زیان خود بسیار نگران هستند. شاید با علم به اینکه مردم ایران در هر صورت از این حرکتها استقبال می کنند، لذا آنان خود را می خواهد در کنار مردم خود و مصر نشان دهد. و یا اساسا راهکار عاقلانه تر را در این می داند که از قدرت بزرگتر حمایت کند که تضمینی برای بقای آنان هم باشد و این قدرت بزرگ سیل مردم ریخته در خیابانهای مصر است نه شخص حسنی مبارکی که بالاخرە رفتنی شد.

دلیل دیگر می تواند موجب نگرانی قدرتهایی مانند آمریکا و اسرائیل را فراهم آورد تا آنها را برای مقابله با این حرکت تحریک نموده و خود نفع لازم را ببرد. که البته آنها کار خود را بلدند .

در رابطه با عدم صدور مجوز نیز باید گفت کە جمهوری اسلامی می داند ملت مترصد یک فرصت است تا کلیت رژیم را نشانه بگیرند، لذا نمی خواهد این فرصت را به این سادگی در اختیار آنان بگذارد. در هر حال طبیعی است که همەی تلاش خود را برای بقا ی خود انجام دهد.

درخواست مجوز نیز از جانب آقایان موسوی و کروبی نیز طنز آمیز تر از هر چیز دیگریست. چه لزومی دارد کە مردم معترض به بهانه طرفداری از مردم مصر و درخواست مجوز تجمع نمایند. اگر هدف مخالفت با جمهوری اسلامی است که چه مجوزی بالاتر و چه بهانه ای مهمتر از خواست مخالفین که خود مردم هستند. درخواست مجوز از سوی این آقایان بیانگر این مهم است که آنان همچنان وفادار به نظام ولایت فقیه بوده و از این چارچوب فراتر هم نخواهند رفت.

" درخواست مجوز از سوی این آقایان بیانگر این مهم است که آنان همچنان وفادار به نظام ولایت فقیه بوده و از این چارچوب فراتر هم نخواهند رفت "

می خواهند خود به جایی برسند با قربانی کردن مردم در همین چارچوب با طرح مطالبات محدودی که نه همه اقشار و طیفها و ملیتها را در بر می گیرد که همه گیر و سراسری شود و نه ظرفیت تبدیل شدن به آن را دارد. و همە مهم تر در پی سقوط این نظام اصلاح ناپذیر نیست. به گمان من جنبش از آنها عبور کرده اما از فقدان رهبری رنج می برد.

٥. شما چە شباهت ها و تفاوت هایی در بدنە و رهبریی تظاهرات و جنبش یکی دو سال اخیر مردم ایران با خیزش و جنبش های مصر و تونس می بینید؟


باران میلان: در خیزش جوامع عربی و خاورمیانه به ویژه مصر و تونس مردم عاصی بی هیچ رهبر و پیشقراولی تنها با اتکا به قدرت مردمی و اتحاد خود علیه فقر، بیکاری، گرانی و دیکتاتوری به پاخاسته و به خیابان ها می ریزند و به نتیجه هم می رسند. آنها به طور مستقیم خواهان سقوط رژیم های استبدادی و تغییرات بنیادین در قوانین اساسی کشور خود هستند.

" آنها به طور مستقیم خواهان سقوط رژیم های استبدادی و تغییرات بنیادین در قوانین اساسی کشور خود هستند "

در ایران مردم ابتدا با شعار رای من کجاست وارد عرصه مخالفت شدند و سپس شعارها رادیکال تر شدند. اما ،در ایران، رهبرانی که خواهان سقوط رژیم نبودند مانند عامل بازدارنده این حرکتها عمل کرد. در مصر و تونس به دلیل یکصدایی و همگامی مردم و نبود جناح و جناح بازی و ارجحیت ندادن به فلان طبقه و گروه و بهمان خودی و ناخودی و بسیاری از دلایل دیگر مردم موفق تر عمل کردند. فردی مانند وائل عنیم اصلا رویش نمی شد که بگوید مردم به فراخوان او لبیک گفته اند در حالیکه در ایران همه بدنبال رهبر شدن هستند.

٦. چرا جنبشی کە در ایران جنبش سبز ایران نام گرفت، نتوانست مانند انقلاب مصری ها بە جنبشی سراسری تبدیل شود و اقشار و طیف های وسیع و گوناگون جامعە را دور خود گردآورد؟ اشکال از کجا بود؟ چرا جنبش در تهران و یکی دو شهر مرکزی ایران محبوس و از حمایت دیگر مناطق ایران محروم ماند؟

باران میلان: به دلیل اینکه جنبش سبز در برگیرنده همه خواسته های مردم از همه ملیتها و اقشار نبود و نیز نتوانست با تشکلها و گروههای کارگری همصدا شود. آن پتانسیل لازم را برای نمایندگی کردن احقاق حقە همەی مردم نداشته و هنوز هم ندارد. اعتماد لازم را نتوانست در بین همەی مردم کسب کند. به علت نبود رهبران مشخص و استراتژی واحد بیشتر شبیه یک شورش خیابانی کورکورانه، غیر منسجم و غیر قابل سازماندهی عمل می کرد.

خواسته ها بسیار متنوع بود. گرچه در ابتدا شعار "رای من کجاست" بود؛ اما در دل مردم داستان چیز دیگری بود. هدف کسب آزادیهای اجتماعی و فرهنگی و جدایی دین از سیاست و مبارزه با ولایت فقیه و..... دقیقا آنچه که "رهبران کذایی جنبش سبز" به آن باور نداشتند. مردم از موسوی و کروبی عبور کردند و چون بی رهبر پا به آن راه گذاشتند راه به جایی نبردند. ملیتهای موجود در ایران هم نتوانستند با این جنبش ارتباط و هم صدایی کنند؛ زیرا مطالبات متفاوتی داشتند. حتی جنبش زنان هم با جنبش سبز بنا به دلایل زیادی همصدا نشدند. دلیل بعدی ایجاد حساسیت و عصبانیت در مردم توسط رژیم بود تا تظاهرات را بە خشونت کشیده و با دستگیری و کشتن عده ای، که ندا مشهورترین و سمبل آنان بود، دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی ایران بتوانند فشار جنبش را تخلیه و ابتکار عمل را در دست بگیرند


٧. مجمع نمایندگان ادوار شورای اسلامی با انتشار بیانیەای بە مناسبت ٢٢ بهمن، بە وجود "بحران" و "شرایط نظامی- امنیتی حاکم بر ایران" سخن بە میان آوردە است. بحران کنونی کە حاکمیت با آن روبرو است از کجا نشات می گیرد؟ راە برونی رفتی برای حاکمیت از این بحران متصور است؟

باران میلان: شاید بهترین کار برای حاکمیت این باشد که به خواسته اکثریت مردم تن در دهند. این خواسته می تواند تغییر شرایط موجود بوسیله برگزاری یک رفراندوم آزاد با نظارت سازمانهای بین المللی باشد یا ایجاد اصلاحات بنیادی و ریشه ای در ساختار قوانین حاکم باشد .


٨. آقای محسنی اژەای در واکنش بە درخواست مجوز راهپیمایی برای از طرف رهبران مخالف دولت ایران، ضمن "سیاسی" خواندن اقدام آنان، آنرا "موجب جدایی و تفرقە" خواند. حال با توجە بە اینکە درخواست صدور مجوز طی ٢ سال گذشتە بارها از سوی حاکمیت رد شدە است؛ تغییر تاکتیک ضروری بە نظر می رسد. بە نظر شما از این پس چە کارها و تاکتیک هایی را باید مد نظر قرار داد؟


باران میلان: تاکتیک مهم برای جنبش سبز این است که فکر اصلاحات دولتی را کنار بگذارد و از دل نظام خارج گردد و به اصطلاح رهبران آن از تبلیغ این تفکر که انقلاب یعنی خشونت و استبدادی دیگر یا معاوضه قدرت دست بکشند. رفرم دولتی تنها راه نیست و انقلاب هم همیشه به دیکتاتوری نمی انجاند. بازگشت به دوران طلایی امام خواست آنهاست نه خواست های ملت. این شیوه تقویمی تجمع به مناسبتهای مختلف، آنهم مناسبتهای اسلامی، همانطور که گفتم هم برای رژیم قابل پیش بینی شده و هم بیانگر نوعی وفاداری به این مناسبتهاست. در هر حال من برنامه ریز نیستم ولی این جنبش برنامه ریزان و مبتکرانی لازم دارد که راههای غافلگیر کننده بیابند، نه راه حلهای قابل پیش بینی و مهار شدنی.

.............................................................................................................

abdulla-sohrabi.jpg

بیوگرافی عبداللە سهرابی:

- متولد 1342 روستاي پيرخضران، دهستان كوماسي از توابع مريوان، استان کردستان
- فوق ليسانس مديريت با بيش از 50 دوره آموزش هاي عمومي و تخصصي در حوزه هاي زبان انگليسي، ICDL،IMS، مديريت و...مسافرت به 22 كشور در اروپا، آمريكاي جنوبي، آسيا و بازديد از شركتهاي نفت وگاز توتال، اني ، گازپروم ،استات اويل، آرامكو و تات نفت و پتروناس
- 27 سال سابقه ي آموزشي و فرهنگي
- نماينده مردم مريوان و سروآباد در مجلس ششم
-عضو موسس اولين فراكسيون نمايندگان كرد مجلس ششم
- صاحب امتياز و مدير مسئول هفته نامه توقيف شده روژهەلات در دو دوره ي انتشار آن.
-عضو هيئت موسس جبهه متحد كرد
-عضو هيئت مديره جامعه كردهاي مقيم تهران در دور قبل
-فعال در عرصه هاي مطبوعات و رسانه ها
و اكنون مقيم تهران و كارشناس سيستم ها و بهره وري شركت ملي نفت


" ١. هم چنان کە می دانید تحولات اخیر در کشورهای عربی آنقدر سریع و ناگهانی اتفاق افتاد کە حتی بسیاری از کارشناسان و هم چنین کشورها را دچار حیرت کرد؛ حالا شما زمینەهای سربر آوردن چنین خیزش هایی را در چە می بینید؟ "



عبداللە سهرابی: درست است آنچه اتفاق افتاد سريع وناگهاني بود، اما نظام هاي ديكتاتوري طي سالهاي اخير و بلكه در طول تاريخ نظام سياسي-اداري خود زمينه ها را فراهم كرده بودند و انرژي و پتانسيل اعتراضات بطور بالقوه در بين توده هاي مردم بخصوص جوانان و روشنفكران نهفته بود و آماده جرقه و استارتي بود كه با خودكشي يك دست فروش تونسي زده شد. بنابراين تغييرات و دگرگوني هايي كه در دهه هاي پيش و بلكه هم سو با اروپا مي بايست پس از عصر رنسانس و انقلاب صنعتي و پايان دوران فئوداليسم شكل مي گرفت، اكنون استارت خورد. بي گمان اين رويداد ها معلول نظام هاي مستبد و متمركز و فردگرا و موروثي است

" بي گمان اين رويداد ها معلول نظام هاي مستبد و متمركز و فردگرا و موروثي است "

كه با رشد سياسي و فرهنگي ملت ها و در دنياي بدون مرز اينترنت و رسانه ها و در نتيجه فقر و تبعيض فراگير بخصوص با همت جوانان و روشنفكران و حمايت اقشار فقير و متوسط جوامع در حال وقوع و گسترش است و همسان جريانات جوي و ابر هاي باران زاي مديترانه اي از غرب به شرق در حال وزيدن است.


٢. تحولات جهان عرب و سرنگونی تعدادی از رژیم های عربی، آیا می تواند تاثیری مستقیم و عینی بر مردم ایران و افکار عمومی آن برجای بگذارد؟ آیا می توان جنبش آنان را، آنچنان کە عدەای معتقدند، متاثر و دنبالەی انقلاب اسلامی ایران و یا جنبش ٢ سال اخیر در ایران دانست؟

عبداللە سهرابی: دكتر حسابي فيزيك دان نامي ايراني نظريه ذره را ارائه نمود كه بر اساس آن تاثير يك ذره را بر نظام هستي اثبات مينمايد. حال چگونه ممكن است در علوم انساني و در مناسبات سياسي و اجتماعي آنهم در دنياي ارتباطات و بويژه در ممالك اسلامي و منطقه خاورميانه با همه معضلات و درد هاي مشترك و مشابه آنها اين تحولات ودگرگوني ها بدون تاثير باشد. شاهد بوديم با شروع اعتراضات در تونس، قيام مردم مصر آغاز شد و نسيم آن در كل خاور ميانه وزيدن گرفت و جالب تر از آن برخي از رهبران و نظام هاي مستبد بلا فاصله اصلاحات سياسي و اجتماعي و اقتصادي را آغاز كردند.

و مهمتر از آن در ميان ملت ها حس آزادي خواهي و عدالت جويي و انسان دوستي امري فطري و ذاتي است. به ويژه ملت ايران با پيشينه سياسي و تحمل معضلات و فشارهاي قبل و بعد از انقلاب با گوشت و استخوان شرايط موجود كشورهاي عربي را احساس مي كند. با اين حال نمي توان اثبات كرد اين جنبش ها دنباله رو انقلاب 57 و يا جنبش سبز باشد.

" نمي توان اثبات كرد اين جنبش ها دنباله رو انقلاب 57 و يا جنبش سبز باشد "

طيف هاي مختلف مردم از طرف داران اسلام سياسي و بنيادگرا تا ميانه رو و سكولار و ساير اديان و عقايد نقش فعالي ايفا كرده اند و آگاهانه انواع دنباله روي ها را تكذيب و بر مشاركت عمومي در قالب يك قيام ملي و براي تامين عدالت وآزادي و رفع فقر و تبعيض تاكيد نموده اند

آنجه طي اين روزها شاهد بوديم مسئولان و رهبران و بطور كلي جريان بنيادگراي جامعه تحت عنوان بيداري اسلامي و الگوبرداري از انقلاب 57 ايران و رهبران و جنبش سبز اين قيام ها را همسو با وقايع پس از انتخابات و موجي دمكراسي خواهي ميدانند. بدون ترديد بايد ميزان صحت و سقم اين ادعا ها را در ميان مردم و بخصوص مبارزين اين جوامع جستجو و آناليز كرد كه مواضع رهبران و شعارهاي مردم اين كشورها چيست؟ و چه سوابق و تنگناها و نارسايي هايي منجر به اين رويداد ها شده است. پاسخ دقيق مستلزم زمان و كسب اطلاعات جديد و بخصوص آراء مردم در انتخاباتي آزاد و دمكراتيك است كه تا كنون رنگ و بوي آنرا نديده اند. البته نتايج و تبعات انقلاب 57 در بخشهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي طي 32 سال گذشته با استناد به داده ها ي آماري و شاخصهاي موجود علائم و راهنماي خوبي براي ساير ملت هاست كه آز آن درس بگيرند يا عبرت؟ البته تا كنون مواضع رهبران و مردم اين جنبش ها مطالبه ي آزادي، عدالت و مبارزه با فقر و فساد با احترام به همه ي عقايد و تفاوت ها و با مشاركت همه ي اقشار اعم از مسلمان و غير مسلمان و لائيك و سكولار بوده است.

٣. بە نظر شما آیا تحولات و رویدادهای کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانە خاستگاە سلامی دارد و یا ناشی از وجود مولفەهای دیگری مانند فقر و فاصلە عمیق طبقاتی، فساد اداری، نبود دمکراسی و... دانست؟ موتور محرکەی اعتراضات مردمی در آن کشورها بە نظر شما چیست؟

عبداللە سهرابی: طبيعي است در اين تحولات مجموعه اي از مطالبات و خواسته ها مطرح است و احزاب سياسي و مردم با انواع گرايشات اسلامي و سكولار حضور دارند؛ اما شرايط و نيازهاي موجود،نظام هاي ديكتاتوري فقر و تبعيض انباشته در ممالك جهان سوم بيانگر اولويت و محوريت مطالبات دمكراتيك شامل آزادي، عدالت و تامين رفا و نيازهاي اساسي و در نهايت مشاركت بدون تبعيض همه شهروندان در اداره جامعه است. آنچه مشاهده ميگردد اين جنبش ها رنگين كماني است شامل همه ي طيف ها اعم از اسلام بنيادي و ميانه رو و سكولار و ديگر اديان و مكاتب و پيداست خواهان سيستمي دمكرات هستند كه در آن حقوق كل اقشار و احزاب و عقايد و...رعايت وتامين شود. در غير اينصورت پيروزي غير ممكن بود؛ زيرا رژيم مصر در گذشته به سهولت اعتراضات اخوان المسلمين را سركوب ميكرد.

4. دولت و رژیم جمهوری اسلامی در تریبون های رسمی ضمن حملە بە دولت مصر و شخص حسنی مبارک، از مبارزات مردم مصر بە نام " بیداری دنیای اسلام" دفاع می کنند؛ اما در همان حال از صدور مجوز راهپیمایی برای دفاع از مردم مصر خودداری می ورزند. شما این تضاد در رفتار و گفتار را در چە چیزهایی می دانید؟

عبداللە سهرابی: دليل موثق و موجهي براي توجيه اين مواضع نمي توان يافت. پر واضح است زماني كه مسئولان جمهوري اسلامي و ملت ايران صريح و شفاف از خواسته ها و مطالبا ت و قيام هاي مردمي در اين كشورها دفاع ميكنند و مدافع آزادي و عدالت و مخالف سركوب اين ملت ها هستند و اندك برخورد لباس شخصي هاي (لباس شخصي عبارتي رايج در فرهنگ سياسي ايران بويژه طي ساليان اخيراست و منظور از افرادي است كه در لباس شهروندان عادي، راه پيماييها و اعتراضات مردمي را سركوب مي كنند)

" لباس شخصي عبارتي رايج در فرهنگ سياسي ايران بويژه طي ساليان اخيراست و منظور از افرادي است كه در لباس شهروندان عادي، راه پيماييها و اعتراضات مردمي را سركوب مي كنند "

مصر را ديكتاتوري شتري مينامند؛ توقع و انتظار افكار عمومي در داخل و خارج اين است كه با ملت خود چنين رفتار نكنند.


٥. شما چە شباهت ها و تفاوت هایی در بدنە و رهبریی تظاهرات و جنبش یکی دو سال اخیر مردم ایران با خیزش و جنبش های مصر و تونس می بینید؟

عبداللە سهرابی: در سبك رهبري و مواضع رهبران جنبش سبز با جنبشهاي مصر و تونس تفاوت معناداري به چشم نمي خورد يا به عبارت درست تر در هر دو جنبش مردم از رهبران جلوتر بودند، بويژه آنگونه از دور پيداست در مصر و تونس نقش رهبري بسيار كمرنگ است. اين اتحاد و قاطعيت اقشار مختلف مردم و البته گوش شنواي حاكميت و عدم سركوب مردم از سوي نيروهاي نظامي در كمترين زمان و با كمترين هزينه پيروزي را براي آنان به ارمغان آورد موارديكه در ايران عكس آنها صادق است.

" اتحاد و قاطعيت اقشار مختلف مردم و البته گوش شنواي حاكميت و عدم سركوب مردم از سوي نيروهاي نظامي در كمترين زمان و با كمترين هزينه پيروزي را براي آنان به ارمغان آورد مواردي كه در ايران عكس آنها صادق است "



٦. چرا جنبشی کە در ایران "جنبش سبز" ایران نام گرفت، نتوانست مانند انقلاب مصری ها بە جنبشی سراسری تبدیل شود و اقشار و طیف های وسیع و گوناگون جامعە را دور خود گردآورد؟ اشکال از کجا بود؟ چرا جنبش در تهران و یکی دو شهر مرکزی ایران محبوس و از حمایت دیگر مناطق ایران محروم ماند؟

عبداللە سهرابی: همانگونه به درستي گفتيد جنبش سبز در ايران غالبا در ميان اقشار متوسط اقتصادي و تحصيل كردگان و كلان شهرها و بويژه تهران و دانشگاها و افراد آگاه و فعال در امور سياسي-فرهنگي است.
دلايل آنرا ميتوان در سه بخش عنوان كرد:

دلايلي كه ناشي از رفتار و برخورد حاكميت است كه اجازه حضور و ابراز مخالفت را بويژه در شهر ها ي كوچك وروستا ها كه به سهولت قابل نظارت و كنترل هستند نمي دهد و تحت چنين شرايطي مردم اينگونه مناطق امكان ايفاي نقش را ندارند.

دلايلي كه ناشي از ضعف مديريت و سازماندهي و تشكيلات احزاب و گروهاي فعال در جنبش است كه از زمان شروع دوران بي سرانجام اصلاحات در 2خرداد 76 صرفا متكي به نخبه گان و دانشگاهيان بوده است و از سازماندهي و برنامه ريزي در سطح كشور ناتوان بودند.

دلايلي كه ناشي از شرايط و وضعيت عمومي جامعه است بطور كلي مردم ايران در نتيجه انقلاب 57 و بخصوص درپي 8 سال جنگ خانمان سوز و فرسايشي و پرهزينه عراق و نوع ساختار و سيستم حكومتي و تاثير ئيدئولوژي حاكم بر جامعه خسته و نااميد و با بيم از بدتر شدن اوضاع به وضع موجود تمكين ميكنند البته آنگونه بازخورد ها ورفتار و گفتار مردم نشان ميدهد اين تمكين يك انتخاب مطلوب آنان نيست با اين حال جمعي نيز در اين شرايط منافع و امتيازات و رانت هايي دارند و جمع كثيري نيز بعنوان تحت پوشش نهاد هاي حكومتي و حمايتي مستمري بگيراني هستند كه بعنوان لشكر پياده نظام در همه صحنه ها بخصوص ايام انتخابات ايفاي نقش مي كنند.

صرف نظر از موارد فوق جنبش سبز با وجود صدور بيانه هاي تاريخي در تضمين حقوق ملي و مذهبي نژادهاي ايراني مانند بيانيه شجاعانه شماره 4 آقاي كروبي به دليل پيشينه تبيعيض هاي تاريخي وفقدان چنين مواضعي درگذشته، نتوانست به نحو مطلوب اعتماد اقليت ها را جلب كند، البته تاثير دلايل فوق الذكر نيز در اين روند كاملا مشهود است. با همه ي اين شرايط نمي توان نقش فعال و موثر وآگاهانه دانشگاهيان و فرهنگيان و روزنامه نگاران و شهروندان خبرنگار و... در كل نقاط شهري و روستايي كشور و بويژه در كردستان ايران را ناديده گرفت.

۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

چرا در ایران خواست ملت کرد با منافع حکومت مرکزی انطباق پیدا نمی کند؟

6 / 12 / 2010

گفتگو با عبداڵلە سهرابی، نمایندەی پیشین مجلس شورای اسلامی
سیامک حیدری
بیوگرافی عبداڵلە سهرابی :
- متولد 1342 روستاي پيرخضران، دهستان كوماسي از توابع مريوان، استان کردستان
- فوق ليسانس مديريت با بيش از 50 دوره آموزش هاي عمومي و تخصصي در حوزه هاي زبان انگليسي، ICDL،IMS، مديريت و...مسافرت به 22 كشور در اروپا، آمريكاي جنوبي، آسيا و بازديد از شركتهاي نفت وگاز توتال، اني ، گازپروم ،استات اويل، آرامكو و تات نفت و پتروناس
- 27 سال سابقه ي آموزشي و فرهنگي
- نماينده مردم مريوان و سروآباد در مجلس ششم
-عضو موسس اولين فراكسيون نمايندگان كرد مجلس ششم
- صاحب امتياز و مدير مسئول هفته نامه توقيف شده روژهەلات در دو دوره ي انتشار آن.
-عضو هيئت موسس جبهه متحد كرد
-عضو هيئت مديره جامعه كردهاي مقيم تهران در دور قبل
-فعال در عرصه هاي مطبوعات و رسانه ها
واكنون مقيم تهران و كارشناس سيستم ها و بهره وري شركت ملي نفت
١. تعدادی از فعالان و روشنفکران فارس زبان وجود " فضای امنیتی" در کردستان را قبول ندارند و آنرا با تئوری نزدیکی کردستان بە کشورهای همسایە توجیە می کنند. شما کە خود در کردستان زندگی می کنید و قبلا نمایندەی مجلس هم بودید؛ آیا " فضای امنیتی" در کردستان وجود دارد؟
ج- همانگونه شما گفتيد فقط تعدادي البته تعداد محدودي از فعالان و روشنفكران، فضاي فضاي امنيتي در كردستان را قبول ندارند. آنان نيز به دو گروه تقسيم ميشوند:
گروهي كه شايد تا كنون از نزديك واقعيت هاي كردستان را نديده اند يا از بيشتر موارد آن اطلاعي ندارند. بنابراين اگر از واقعيت ها ي منطقه آگاه شوند نظرشان تغيير خواهد كرد. و گروهي ديگر يا در تعريف فضاي امنيتي مشكل دارند و يا احتياط و محافظه كاري و مقداري هم بدبيني و تنگ نظري با عث چنين مواضعي شده است.
٢. آقای صادق زیبا کلام طی مصاحبەای با خانم سوسن محمد خانی غیاثوند گفتە بودند کە دلیل " نگاە امنیتی" بە کردستان ناشی از "نیروی گریز از مرکز"ی است کە در کردستان همیشە وجود داشتە است. نیروی گریز از مرکز چقدر در کردستان وجود دارد؟
ج- نمي توان منكر نيروي گريز از مركز در كردستان بود؛ اما اين وضعيت معلول علت هايي است كه ريشه در رفتار و عملكرد حاكميت دارد. در شرايطي كه در بخش سياسي، كردها سهمي در قدرت ندارند وعملا شهروند درجه دوم محسوب ميشوند، در بعد فرهنگي با انواع محدوديت ها و محروميت ها وحتي از حقوقي كه به صراحت در قانون اساسي فعلي مانند اصل 15 مبني بر حق خواندن ونوشتن به زبان مادري محرومند و در بعد مذهبي تحت كنترل و دخالت و مديريت و در شرايطي كه در شهرهايي با صد درصد اهل سنت مساجد و حسينه هاي اهل تشيع وجود دارد، از داشتن تنها يك مسجد در تهران بي بهره اند و با وجود دهها دليل و علت ديگر نيروي گريز از مركز به تدريج در كردستان شكل گرفته است و چنانچه به شيوه هاي دمكراتيك و بر مبناي اصول انساني و بدون تبعيض با اين ملت رفتار نشود اين روند شتاب بيشتري خواهد گرفت. بنا براين ضمن تاييد نظر آقاي زيبا كلام دو سئوال اساسي مطرح است:
الف: علل و دلايل نيروي گريز از مركز در كردستان چيست؟
ب: آيا به نظر آقاي زيبا كلام در چنين شرايطي نگاه امنيتي راه كار و دليل درستي است؟
به اختصار پاسخ اين سئوالات داده شد؛ اما هر كدام صرفصل كتاب قطوري است كه خارج از اين فرصت است.
٣. می خواهم کمی بە عقب برگردیم. بە نظر شما در اوایل انقلاب، جنگ در کردستان اجتناب ناپذیر شدە بود؟ آیا در آنزمان برای مسالەی کردستان راهی وجود داشت کە بە حل مسالمت آمیز و بدون خونریزی در این خطە بیانجامد؟
ج- هيچ مشكلي بدون راه حل نيست، بلكه ممكن است راه حل هاي مختلفي داشته باشد كه در چنين شرايطي راه حل هاي متفاوت را بررسي و تجزيه وتحليل و بهترين آنهارا انتخاب ميكنند. ناگفته پيداست فرايند حل مشكل كردستان در اوايل انقلاب طي نشد وعزم واراده اي كه در بخشي از حاكميت و در درون دولت موقت وجود داشت عقيم ماند وبه سرانجام نرسيد. به خاطر دارم در سال 1358 من دانش آموز دبيرستان بودم در سفر شهيد دكتر قاسملو به سنندج به صراحت از ديالوگ و مذاكرات دوجانبه واولويت فعاليت هاي سياسي سخن گفت اما با حكم جهاد و تكفير بخش عمده اي ازحاكميت مواجه شد، از سوي ديگر در حين همان سخنراني در سالن تختي سنندج با شعارهاي "مرگ بر سازشكار" جمعي آرمان گرا وتندرو و ايدئولوژيست روبرو شد. بنابراين اگر سياست های منطقي و واقع بينانه شهيد قاسملو از حمايت همه ی احزاب و گروهاي اپوزيسيون كرد برخورداربود ودر طرف مقابل نيز عزم واراده اي كه در بخشي از دولت موقت در قالب هيئت حسن نيت وجود داشت مورد تاييد و حمايت رهبران نظام قرار ميگرفت و از همه مهمتر حقوق و مطالبات تاريخي سياسي و فرهنگي و...ملت كرد درچارچوب مرزهاي ايران توسط حاكميت به رسميت شناخته مي شد و اقدامات اندكي در تامين اين مطالبات انجام مي گرفت؛ اكنون متحمل اين همه خسارات جاني ومالي جبران ناپذير نبوديم.
٤. در تمام مباحث و گفتگوهایی کە میان کردها و الیت فارس زبان، از تمام طیف ها و سلایق، انجام می گیرد، ما باید بخش اصلی انرژی خود را صرف دفاع از اتهام " تجزیە طلبی" کنیم. اکنون بیش از ٨ دهە است کە دفاعیات ملت کرد مبنی بر " تجزیە طلب" نبودن موثر واقع نشدە است. کردها همیشە در لاک دفاعی فرورفتە و تنها بە اتهامات پاسخ دادەاند. در این رابطە ٢ سوال پیش می آید: آیا وقت آن نیست کە توپ را بە زمین حریف انداخت؟ آیا اتهام بدون وقفەی تجزیە طلبی بە مردم کرد از جانب نخبگان فارس زبان، یک ترس واقعی است یا اهرمی برای قرار دادن همیشگی حریف در لاک دفاعی؟
ج- خوشبختانه در دنياي بدون مرز اطلاعات و ارتباطات به سرعت اين اتهامات رنگ مي بازند. ارتباط ملت ها وبخصوص نقش رسانه ها واقعيت هارا نمايان ساخته است. افكار عمومي و وجدانهاي آگاه در ميان ملت ايران پذيرفته اند كه ملت كرد خواهان حقوق برابر و آزادي و عدالت در چارچوب ايراني آزاد و دمكراتيك است. اتهام تجزيه طلبي از سوي هر كسي كه باشد يا ناآگاهانه و ناشي از عدم درك و شناخت دقيق خواسته ها ومطالبات مردم كرد است يا آگاهانه و زيركانه وهمانگونه شما گفتيد ناشي از ترس و بدبيني و تنگ نظري و سياست هاي تمركزگرايانه است. با اين حال چنانچه در ميان ملتي جمعي خواهان جدايي باشند پديده ي عجيب و غريبي نيست. نمونه هاي فراواني در ميان ملت ها وجود داشته ودارد و به عكس نمونه هايي داريم مانند كانادا و استراليا و... كه حكومت هاي مركزي اختيارو حدت ملي يا استقلال را به آنان داده است، اما تصميم اكثريت ماندن در قالب حكومت مركزي با آزادي و عدالت وحاكميت محلي و منطقه اي بوده است. پرسشي كه مطرح است چرا عده اي ملت كرد را به تجزيه طلبي و جمعي در ميان كردها خواهان جدايي هستند؟
پاسخ روشن است چنانچه كردها كه به استناد تاريخ از بنيان گزاران تمدن ايران زمين هستند به عنوان شهروند درجه يك از آزادي و عدالت و همزيستي مسالمت آميز برخوردار باشند هيچوقت خواهان جدايي نخواهند بود كما اينكه با وجود تبعيض هاي آشكار و انواع ستم ملي همانگونه شما گفتيد قبل از هرگونه اظهارنظري تلاش مي كنند ثابت نمايند كه تجزيه طلب نيستند. چرا بايد قبل از هر سخني بخشي از زمان وانرژي خود را صرف اثبات ايراني بودن و تجزيه طلب نبودن كنيم؟ چه علل وعواملي پشت اين رفتارها نهفته است؟ مگر كردها همواره در طول تاريخ در حساس ترين زمانها و مكانها از جان و مال خود براي بقاي اين سرزمين مايه نگذاشته اند؟ مگر خسارات وتبعات جبران ناپذير جنگ 8 ساله عراق و مهاجرت هاي تاريخي به شرق وشمال شرق كشور براي مقابله با تهاجم بيگانگان و صدها دليل ديگر كافي نيست كه هر بار ناچار باشيم كه ايراني بودن را اثبات نماييم؟ البته من شخصا با اينكه بر اساس شناسنامه و تاريخ و... اثبات شده است ايراني هستم ولي هم اكنون مانند بيشتر شهروندان كرد به شدت از تبعيض ونابرابري رنج ميبرم.
٥. دلایل عدم توسعە اقتصادی در کردستان چیست؟ شما با توجە بە اینکە زمانی نمایندە مجلس بودید، طبیعتا در بسیاری موارد مربوط بە کردستان اطلاعات بیشتری از یک فرد عادی در جامعە دارید. چرا کردستان، بە لحاظ اقتصادی، یکی از عقب افتادەترین استان های ایران است؟
ج- عدم توسعه اقتصادي كردستان بطور عمده معلول دوعلت اساسي است:
اول – شرايط منطقه اي از لحاظ سياسي، امنيتي، جغرافيايي، نژادي و مذهبي منطقه، يكي از مهمترين علل ضعف زيربناهاي اقتصادي است. همواره تفكر غالب سياسي- امنيتي در منطقه اي با ضريب بالاي بينش سياسي- فرهنگي مردم آن كه عموما كرد ومرزنشين هستند و سالها ميدان جنگ هاي داخلي و خارجي بوده است مانع اصلي توسعه اقتصادي بوده است. دراين وضعيت نه تنها دولت از سرمايه گذاريهاي زيربنايي پرهيز نموده است بلكه بخش خصوصي وحتي صاحبان سرمايەي محلي نيز بدليل ريسك و احساس عدم امنيت از سرمايه گذاري خودداري كرده اند. در چنين شرايطي و بخصوص در طول 8 سال جنگ بي سرانجام و پرهزينه و فرسايشي به موازات سرمايه گذاري در استانهاي مركزي صاحب قدرت با استفاده نامحدود از ارز كنترل شده 7 توماني (يك دلار=7تومان)، استانهاي كردنشين درگير در جنگ نه تنها از سرمايه گذاريهاي ملي و اي ارزهاي سهميه اي بي بهره بودند؛ بلكه اندك زيربناهاي موجود را نيز در زير بمبارانهاي بي رحمانه حكومت بعثي از دست دادند. به دنبال گشايشهاي سياسي پس از دوم خرداد 76 و با تشكيل اولين فراكسيون نمايندگان كرد در مجلس ششم همزمان با فعاليتهاي سياسي- فرهنگي اقدامات جدي را براي جبران محروميتهاي عمراني و اقتصادي را آغاز كرديم و طرح توازن منطقه اي در اين راستا و با ابتكار عمل فراكسيون نمايندگان كرد تهيه و به تصويب رسيد. در شرايط نسبتا باز سياسي- فرهنگي ودر حين شروع زيربناها مردم اميدوار وخوشبين شده بودند. اما ديري نپاييد مراكز قدرت همه ي اميد ها را تبديل به ياس و ناميدي كردند.
دوم- شرايط ملي و مديريت متمركز غيرعلمي وايدئولوژيك يكي ديگر از موانع توسعه اقتصادي است. در اين سيستم توجيهات فني و اقتصادي سرمايه گزاريها در درجات بعدي اهميت قرار دارد. غالبا آنچه تعيين تكليف ميكند توجيهات سياسي وجلب رضايت صاحبان قدرت و نفوذ در سطوح عالي حاكميت است. به سخن ديگر مناطقي كه نقش اساسي و كليدي در مديريت و مراكز قدرت دارند بيشتر سرمايه ها را به سمت خود جذب مي كنند. نگاهي به استانهاي مركزي و برخوردار مانند تهران، اصفهان، قزوين، سمنان، مركزي و اخيرا فارس گوياي اين واقعيت است. ضمن اينكه سياست هاي داخلي و خارجي تشديد كننده اين روند است. البته بايد اذعان نمود تنها كردستان از شرايط و سبك مديريت ملي متضرر نشده است. بلكه در جاي جاي كشور تحت تاثير مديريت ملي به مراتب مناطق محرومتري داريم؛ كما اينكه در خوزستان و استان هاي جنوبي و حاشيه خليج فارس كه 85% بودجه كشور را ازطريق منابع نفت وگاز تامين مي كنند اين محروميت هاي مزمن مشهود است.
٦. شاید جواب دادن بە این سوال کمی برای شما آسان نباشد. آیا آنگونە کە از طرف دولت های مرکزی ادعا می شود احزاب سیاسی کرد بە تنهایی مانع توسعە اقتصاد- سیاسی و فرهنگی کردستان بودەاند؟
ج. گرچه درگيريهاي نظامي بخصوص در درون مرزها برندەاي ندارد وهمه بويژه مردم بي دفاع ومحروم متضرر شدەاند، ولي حضور و فعاليت احزاب در فاز سياسي از مشخصه نظام هاي دمكراتيك است. احزاب سياسي ميتوانند با سلايق و خط مشي و استراتژيهاي متفاوت ودر رقابتي سالم موجب پويايي و تحرك و توسعه بويژه در فازهاي سياسي و فرهنگي باشند. بدون ترديد در غياب احزاب سياسي نظام تك قطبي ودر نتيجه ديكتاتوري شكل مي گيرد .
٧. چرا در ایران خواست ملت کرد با منافع حکومت مرکزی انطباق پیدا نمی کند؟ اشکال از کجاست؟ چکار باید کرد کە این خواست و منافع در یک راستا قرار گرفتە و یا حداقل بە هم نزدیک شوند؟
ج- بديهي است ملت كرد مطالبات و حقوقي دارد كه در طول تاريخ قبل وبعد از انقلاب حتي آنگونه كه در فصل ها و مواد قانون اساسي آمده است تامين نشده است. آزادي و عدالت دو شعار اساسي و مشترك ملت ايران با همه ي نژادها و اديان و مذاهب ونگرشهاي سياسي اعم از چپ و راست در كليه ي مراحل مبارزات تا پيروزي انقلاب اسلامي بود. كاملا طبيعي است پس از چنين انقلاب مردمي و فراگيري ملت كرد در كنار فارس و ترك و... وبرابر با آنان به عنوان شهرونداني درجه يك ايراني توقع داشته باشد از محروميت ها و تبعيض هاي نژادي و مذهبي و فشارهاي سياسي گذشته رهايي يابد و پس از جشن و سرور ملي پيروزي انقلاب، شيريني و ثمرات اين رخداد تاريخي را كه همگام وهمراه ملت ايران براي آن مبارزه كرده است، در زندگي فردي و اجتماعي خود احساس كند. اكنون پس از 31 سال از انقلاب، موقعيت خود را براساس پارامترها و شاخص هاي مادي و معنوي و جهاني و منطقه اي در ابعاد آزاديهاي تصريح شده در قانون اساسي و قوانين بين المللي، عدالت و برابري و در تقسيم و توزيع قدرت و ثروت، فرهنگ و زبان و مذهب مورد سنجش و ارزيابي قرار ميدهد. چقدر در مديريت عالي مشاركت دارد؟ زبان و فرهنگ او از چه جايگاهي برخوردار است؟ در مقايسه با مذهب رسمي، اهل سنت چه موقعيتي دارد؟
بدون ترديد پاسخ قابل قبولي براي اين سئوالات و ده ها سئوال از اين دست وجود ندارد؛ بنابراين عدم انطباق خواسته هاي ملت كرد با اهداف و منافع حاكميت در اين نكات نهفته است.
در يك كلام راه كار هماهنگي و همسويي ملت كرد با حاكميت صرفا تامين مطالبات مشروع و قانوني در ابعاد سياسي، فرهنگي و اقتصادي و... است.
٨. در رابطە با ساختار سیاسی ایران طی سالهای گذشتە بحث های فراوانی صورت گرفتە است. احزاب کورد و سایر ملت های ایران کە قدرت و ثروت را در حال حاضر دور از دسترس می بینند، ساختار فدرالیسم را برای ایران پیشنهاد می کنند. طرحی کە البتە بە مذاق دوستان فارس زبان، از طیف های گوناگون، خوش نیامدە است. آنان طرح فدرالیسم را مقدمەای برای تجزیە ایران می دانند و معتقدند کە " تحقق دمکراسی" همەی مشکلات را برطرف خواهد کرد. شما خود را بە کدام بحث نزدیک تر می بینید؟ و چرا؟
ج. دمكراسي و فدراليسم لازم و ملزوم و مكمل همديگرند. فدراليسم در بستري دمكراتيك صورت میپذيرد و يك سيستم و جامعه دمكرات حقوق و مطالبات متفاوت نژادها و اديان و مذاهب گوناگون را محترم مي شمارد. در كشور پهناوري مانند ايران با نژادها وفرهنگ ها وزبان ها و بلكه موقعيت هاي مختلف جغرافيايي حاكميت محلي در قالب فدراليسم با حفظ تماميت ارضي و وحدت ملي مانند بسياري از كشورهاي پيشرفته در بلوك غرب وشرق يك حقوق مشروع و ابتدايي است. دمكراسي نمي تواند ناقض حقوق و مطالبات اقشار جامعه باشد؛ بعلاوه اداره جامعه اي با شرايط و موقعيت هاي متفاوت از نظر زبان، نژاد، مذهب، جغرافيا و... با حكومتي متمركز اگر نگوييم غير ممكن است حداقل توجيه علمي و منطقي ندارد. چنين سيستمي درست مانند پزشكي است كه در تهران نسخه واحدي را تكثير و براي بيماران مختلف با امراض متفاوت در نقاط مختلف كشور تجويز كند و آنان را وادار به مصرف آنها نمايد. روشن است بيماران متفاوت دچار چه عوارضي ميشوند.
٩. آقای صادق زیبا کلام، در مصاحبە با خانم محمد خانی غیاثوند گفتە بودند: " ما در ایران مسالە کورد و عرب و ترک و...نداریم". در این رابطە ٢ سوال از شما دارم:
الف: آیا ما در ایران با مشکل" قومیتی" مواجە هستیم یا نە؟
ج- بدون شك مواجه هستيم، همانگونه اشاره شد در يك سيستم متمركز ايدئولوژيك كه صرفا يك استراتژي و راهكار بر مبناي اصول و اعتقادات خاصي مد نظر دارد. مطالبات و نيازهاي نژادي و مذهبي بخصوص از لحاظ سياسي و فرهنگي مانند مشاركت در قدرت، آموزش زبان مادري، عدالت واقعي تحقق پيدا نمي كند.
ب: آیا در ایران مشکل تبعیض نژادی و مذهبی وجود دارد یا نە؟
ج- بلي، شواهد موجود، شاخص ها و آمار و اطلاعات بر اساس منابع رسمي گوياي اين واقعيت است كه شهرونداني كه نژاد ومذهب ديگري غير از فارس و مذهب رسمي دارند امكان مشاركت در سطوح عالي و حتي مياني مديريت ندارند. ورود نژادها و مذاهبي مانند كرد و بلوچ و تركمن بخصوص با مذهب اهل سنت به حوزه روساي قواي سه گانه وامراي نظامي و... غيرممكن است. ضمن اينكه براساس قانون اساسي بجز مذهب رسمي ساير مذاهب شرايط كانديداتوري رياست جمهوري را ندارند و براساس عرف ورويه هاي متداول و سياست هاي كلي فرصت هاي برابري حتي در سطوح اجرايي وجود ندارد.
١٠. می خواستم نظر شما را در مورد نقش و ضرورت آموزش و پرورش بە زبان مادری را بدانم. با توجە بە اینکە زبان مادری قبل از اینکە یک حق سیاسی و فرهنگی باشد، یک حق پایەای و انسانی است؛ چرا در ایران از آموزش بە زبان مادری ممانعت می شود؟ چرا بە جز فارسی زبان های دیگر در ایران ممنوع التدریس هستند؟
ج- اي كاش كسانيكه اين حق انساني و ذاتي و فطري را از بخشهاي وسيعي از شهروندان ايراني كه به گفته خودشان از هر ايراني ايراني ترند سلب نموده اند، پاسخ ميدادند. اگر بر اساس قانون اساسي بجز مذهب رسمي كسي حق رييس جمهور شدن را ندارد اما براساس اصل 15 همين قانون اساسي با همه ضعف ها و كم و كاستي هاي آن كه ميثاق ملي نام گرفته است حق خواندن ونوشتن به زبان مادري به رسميت شناخته شده است. با اين حال و با شعارهاي قانون گرايي و ادعاي عدالت و... هيچگاه امكان استفاده و بهره مندي از اين حقوق انساني و فطري براي زبان هاي غير فارس اعم از كرد و آذري و... در نظام رسمي آموزشي فراهم نشده است. حقوقي كه مهاجرين و پناهندگان سياسي و اجتماعي در ساير كشورها از آن برخوردارند.
ذكر اين نكته حائز اهميت است كودكان كرد و آذري و ديگر زبان هاي غير فارس در همان شروع آموزش مجبورند ابتدا زبان فارسي آموزش ببينند. اين موضوع موجب فشار مضاعف، تداخل و تلاقي با زبان مادري و در نهايت منجر به افت تحصلي و بلكه بعضا ترك تحصيل ميگردد. حال با اين شرايط و با محروميت هاي منطقه و فقدان منابع و كادر و فضا و امكانات آموزشي چگونه ميتوان انتظار داشت دانش آموز روستايي كردستاني و آذربايجاني با دانش آموز تهراني و اصفهاني رقابت كند و از سدها و هفت خان رستم بگذرد تا تحصيلات عالي و تكميلي را سپري و تا شايد در پست هاي غير كليدي وغير حساس وارد بازار انحصاري كار شود.
١١. بە عنوان آخرین سوال، اخیرا در بعضی از مناطق کردستان ما شاهد یک رشتە بمب گذاری و ناآرامیهایی هستیم. دولت آن را بە اپوزیسیون کرد و کشورهای خارجی مانند اسرائیل، انگلیس و آمریکا ربط می دهد، اما احزاب مخالف کرد هموارە آین اتهامات را رد کردە است. برداشت شخصی شما از آن رویدادها چگونە است؟
ج- اين ترورها تحقيفا كار احزاب سياسي كرد نيست؛ زيرا چنين اقداماتي نه تنها به سود آنان نيست، بلكه به شدت منافع و اهداف آنهارا زير سئوال ميبرد. البته بدون وقفه اين احزاب با موضع گيري صريح ضمن رد دخالت خود محكوم نمودند. بديهي است احزابي كه هزينه و ريسك چنين اقداماتي را تقبل كنند مسئوليت آنها را نيز ميپذيرند، اما در اين ترورها هيچ حزب كردي اين مسئوليت را نپذيرفته است. تحقيقا بيش از همه مردم كردستان از اين حوادث ضد انساني ضرر و زيان ديده اند و همواره محكوم كرده اند.

نيشتمان || 21 / 12 / 2010
آقاي آريز دارا پور معلوم نيست چه سوابق وفعاليت هايي داريد؟چقدر به ملت مظلوم كرد خدمت كرده ايد؟در ايران هستي يا در خارج؟با نام واقعي اظهار نظر ميكنيد يا مستعار؟هرچه باشه چهره فعالي نيستي. قضاوت شما مغرضانه و نا آگاهانه است .من شناخت كاملي از گذشته و حال آقاي سهرابي دارم فراكسيون نمايندگان مجلس ششم براي اولين بار از تريبون مجلس مطالبات ملت كرد را عنوان وپيگيري كرد ورد صلاحيت شدند با تحريم انتخاباتمجلس هفتم توسط آقاي سهرا بي مردم مريوان كمترين مشاركت تاريخ انتخابات را داشتند و با تظاهرات تاريخي ستاد مهره دست نشانده شوراي نگهبان را به آتش كشيدند آقاي سهرابي در سخت ترين شرايط بعنوان صاحب امتياز ومدير مسئول روژهه لات در دو دوره انتشار آن فعاليت موثري در عرصه مطبوعات كردي داشت وبارها محاكمه ودادگاهي شد.احتمالا قضاوت شما از روي عدم شناخت وصرفا عكس العمل به كلمه نماينده پيشين است هر نماينده شخصيت منحصر به فردي دارد احمد تورك رهبر dtp نماينده ملت كرد در پارلمان تركيه بود اگر نمي تواني از حقوق و مطالبات ملت كرد دفاع كني حد اقل چهره هاي فعال و دلسوز را تخريب نكن.روش خود شما عين جمهوري اسلامي است با همان خشونت ؟!!! پاسخهاي آقاي سهرابي در داخل كشور ودر اين شرايط جاي تقدير دارد نه سرزنش.
آرام || 15 / 12 / 2010
نظرات اقای سهرابی دررابط سوالات مطرح شده وشرایط حاکم برکشور منطبق می باشد .امیدوارم برای یپشبردوزمینی شدن نظرات خود فعالانه درنهادهای مدنی شرکت نمایند.آرزوی موفقیت دارم .
آریز داراپور || 15 / 12 / 2010
در کجای قوانین بین المللی آمده است که ملتی اگر نخواست در کنار فرهنگ مبتذل قمه زنی و زنجیر زنی و دسته های ی سینه زنی و دعای کمیل و مضخرفات عدیده یی از نوع حاکمیت ایران زندگی کند ، مستوجب قتل عام و سرکوب خونین است . آقای نماینده پیشین ، ریگ کفش شما را ما در آوده ایم و بزودی هم ملت کرد نشان خواهد داد ابایی از اینکه با معجونی بنام جمهوری سفاهت قادر به ادامه همزیستی نیست ، نداشته و ندارد . تا به کی مارا از این مهر بی آبروی دستکرد بریتانیای جنایتکار میترسانید ./؟؟ به آخر خط نزدیکیم و باید شما آقایان فراکسیونیست ، فرصت طلب عافیت طلب ، از قطار تاریخ پیاده شوید و در دادگاههای عادلانه پاسخگوی تطهیر کردنهایتان از ،، مقام رهبری،، و جڤمهوری سفاهت باشید . دیگه بسه !! چند اشتباه چاپی را رفع کردم ، کامنت اولی را نادیده بگیرید لطفآ . سپاس

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

شب ظلمت وصبح اميد


ديشب نخوابيدم همراه با ملت كرد وهمشهريان سنندجي و هم وطنان آزاد انديش ايراني و عدالت جويان وانسان دوستان جهان در بيم واميد بيدار ماندم وشبي ظلماني را به صبح اميد رساندم خبر توقف اعدام حبيب صبحي پر از انرژي و اميد را به همراه داشت.

در نا اميدي بسي اميد است پايان شب سيه سپيد است.

شعر سعدي بر در سازمان ملل پيام جاودانه و نصيحتي ماندگار و حكيمانه به جامعه انساني است:

چو عضوي بدرد آورد روزگار دگر عضوهارا نماند قرار

تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي

كيست كه در قبال استمداد هاي مادر رنج كشيده و خواهرمضطرب حبيب بي تفاوت باشد مگر كساني كه بي خبرند ويا از احساسات و عواطف انساني بي بهره اند. مواضع و همدردي ايرانيان پاك سرشت وعدالت جو وجريانات سياسي و فرهنگي و حقوق بشري در سراسر جهان نه تنها مرهمي بر آلام مزمن ملت كرد بود بلكه حاوي وحاكي ازپاسداشت انسانيت و كرامت وارزشها و همدردي و يك رنگي جامعه انساني بود.

بي گمان شنبه شب يكي از تاريك ترين و طولاني ترين شب سال بوداما صبح يكشنبه را در پي داشت كه روشنترين و پراميد ترين صبح سال بود.

آيا صبح يكشنبه مي تواند نقطه عطفي وسرآغازي براي كرامت انساني وعطوفت وتوقف احكام اعدام بخصوص درحوزه هاي سياسي-عقيدني باشد؟

بايد منتظر ماند و با اميد به آينده بهتر به زندگي ادامه داد.البته زندگي با همه دست اندازها و پيچ و خم ها وگردنه ها با بيم واميد ادامه دارد.ناگفته پيداست ما در خاور ميانه اي زندگي مي كنيم كه در حال عبور ازعصر رنسانس است ترور ها،اعدام هاوعمليات انتحاري و كشتارهايي كه به بهانه هاي مختلف وغالبا بنام اسلام ومبارزه با كفر صورت ميگيرد.وجز بدبيني وانزجاروتنفر ودوري از اسلام سودي در بر نداشته است،روزي به پايان ميرسد وزندگي از نوآغاز خواهد شد گرچه سنت جبري و نامبارك تاريخ است كه نسلهايي فداي نسلهاي ديگر ميشوند.

من حقوق دان وقاضي نيستم نه قضاوت مي كنم و نه از مجرم دفاع مينمايم.اصلا فرض ميكنم تمام احكام متهمان جرائم سياسي-عقيدتي با استقلال كامل قاضي وبر اساس قانون، مراحل دادرسي و دادگاهي آنها بدون اعمال نفوذ وقدرت طي ميشود، اما چرا اعدام؟بويژه اگرمتهم شاكي خصوصي نداشته باشد چگونه ميتوان اطمينان حاصل نمود متهم يا مجرم مستحق مرگ است؟اگربر خلاف انتظاروقوانين ملي وبين المللي مجازات جرائم سياسي را بپذيريم آيا نمي توان با اعمال انواع واقصام مجازات ها فقط از اعدام صرف نظر كرد؟اصلا اگر صرف نظر از كرامت وارزش حيات انسان ها كه در اسلام بعنوان اشرف مخلوقات محسوب ميشود حساب هزينه-فايده راكرد بر اساس تجارب حاصله چه نتيجه اي ميتوان گرفت؟افكارعمومي هنوز قانع نشده كه چرا وچگونه شيرين علم هولي دختر كردي كه بدون تسلط به زبان فارسي وبراي اولين بار به تهران آمده است،صرف اتهام قصد بمب گزاري (براساس گزارش منابع رسمي) قصاص قبل از جنايت شود.

اگراتهامات وجرايم سياسي وبلكه حقوقي ومدني وميليونها پرونده مفتوح ومختوم در دستگاه قضايي را معلول عللي بدانيم كه ريشه در ساختار و قوانين و كردار ورفتار نظام سياسي-اداري دارد،آيا چنانچه به درستي علت ها را اساس قرار دهيم بيشتر اين متهمان تبرئه نخواهند شد؟ يا حداقل اتهامات و جرائم را بين علت ها و معلول ها تقسيم كنيم واژه سياه اعدام در سيستم قضايي حذف نخواهد شد؟ونبايدعلت ها بعنوان متهم رديف اول قرار داد؟

هيچ انسان منصف،نوع دوست وعدالت جو وآزاد انديش ترورها وعمليات انتحاري امثال روز عاشورا را كه جمعي زن وبچه وسني وشيعه را هدف قرار ميدهد تاييد نمي كند بلكه با قاطعيت محكوم مي نمايد؟اما هرگز تجزيه وتحليل نموده ايد كه چه عللي منجر به اين معلولها شده است؟وچرا نوجوانان بلوچ در ميان جمعيت خودرامنفجر مي كنند؟

به اميد فردايي بدون اعدام وترور و پر از عدالت وآزادي

۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه


مقصر كيست؟

درست درايامي كه آقاي احمدي نژاد براي چندمين بار در مجمع عمومي سازمان ملل نسخه ي مديريت جهان راپيچيد و راه حل ها و راهكارهاي مشكلات وبحران هاي جهاني را ارائه نمود وبراي رفع و حل و فصل آنها ازمقدسات ومعنويات وامدادهاي غيبي بهره گرفت فقط در دو مورد تصادف جاده اي 30 نفراز از اقشار محروم وزحمت كش شهرستانهاي ايلام و سروآباد جان خودرا از دست دادند وبيش از 60 نفر روانه بيمارستانها شدند مسافراني كه غالبا به دليل فقر وبيكاري وبه عنوان كارگر فصلي عازم كلان شهر تهران بودند تا در ميادين تره بار ويا در نقش عمله ي ساختماني در خدمت برج سازان رانت خوارباشند ويا دانشجوياني بودند كه با كمترين امكانات اما با انگيزه و تلاش وبا عشق واميد و هزاران آرزو در شروع سال تحصيلي در مسير دانشگاه ها، كه هرگز به مقصد نرسيدندچانچه در عرض يك هفته گذشته اقدام تروريستي ضد انساني وناجوانمردانه والبته مشكوك وقابل بررسي مهاباد رانيز اضافه كنيم قريب 150 نفر كشته و زخمي از ميان مردم بيگناه وبي دفاع حاصل دو مورد تصادف و يك اقدام تروريستي صرفا در سه شهرستان كرد نشين ايلام و سروآباد و مهاباد بوده است.حال آمارو اطلاعات رسمي و غير رسمي حوادث و سوانح كل كشوررا فقط در طي هفته گذشته به اين رقم اضافه كنيد تا تعداد وميزان تلفات جاني و مالي هم وطن نان بدست آيد گرچه دسترسي دقيق وكامل به آمار و اطلاعات بويژه در كلان شهر ها ممكن نيست.اما بر اساس گزارش سايت خبرآنلاين وبه گفته ي فرمانده پليس راه كشوردر 800هزار تصادف سالانه 300 هزاز كشته ومجروح داريم بطور ميانگين روزانه 80 كشته ودر نتيجه سالانه در حدود 28800نفر صرفا در تصادفات جان خود را از دست ميدهند. وبه نقل از معاون پليس راه كشور در هر 25 دقيقه يك ايراني در اثر تصادف جان خودرا از دست ميدهد.واضافه مينمايد تصادفات در ايران 7برابر كشورهاي پيشرفته است.در كشورهاي پيشرفته در مقابل هر 1000نفر جمعيت 3 كشته اما در ايران به ازاي هر 1000نفر 32 نفر از بين ميروند. بدون ترديد بر اساس اين نمونه ها وباتوجه به محدويت هاي منابع رسمي وعدم امكان ثبت كليه تصادفات آمار واقعي بيش از اين ميزان برآورد مي گردد.

مقصر اصلي كيست؟

ممكن است دولت مردان و حتي عده اي از شهروندان دولت و دستگاهاي مسئول را تبرئه نمايند و صرفا علت را تخلف رانندگان وبه تعبير درست ترمردم را مقصر معرفي كنند كما اينكه در پي اين تصادفات وبه دنبال ديگر سوانح و حوادث هوايي و زميني بار ها عنوان شد به علت خواب آلودگي و عدم كنترل راننده و يا به دليل خطاي خلبان اين سانحه يا حادثه پيش آمد.پس فلسفه وجودي و نقش دولت وبويژه وظايف وزارت راه وراهنمايي و رانندگي و...درقبال اين همه خسارات جبران ناپذير چيست؟

نا گفته پيداست در يك تصادف رانندگي سه عامل اساسي دخالت دارند:

1-شرايط جاده و مسيرهاي تردد. 2-وضعيت وسيله نقليه 3-عامل انساني يا نقش راننده.

1- بدون ترديد مسئوليت كم وكيف جاده ها و مسيرها بطور مستقيم با دستگاهها و مسئولان اجرايي است.در دنياي مدرن و ماشيني ودر حال توسعه ودر عين حال پر حادثه و خطر ساز بحث HSE ،استاندارد ها و مديريت كيفيت از ضروريات زندگي امروزي است نگاهي به كشورهاي توسعه يافته و حتي در حال توسعه در همين منطقه خاور ميانه و خاور دور مانند كره ومالزي و تركيه و بيشتر كشورهاي عربي كه زماني نه چندان دور از ما عقب تر بودند ودر مقايسه با آنها بويژه در بخش حمل ونقل و شرايط خطوط هوايي وزميني و ريلي وضعيت ما و نقش جاده ها و مسيرهاي تردد در بروز حوادث كاملا مشخص و گوياست.گمان نمي كنم اين حوادث كار استكبار جهاني و در راس آنها آمريكا ي جهان خوار و عوامل داخلي باشدچون تا كنون منابع رسمي داخلي نيز چنين ادعايي نكرده اند بلكه به عكس برخي از اين منابع تا حدود زيادي علت و معلول اين حوادث را همانگونه كه آمد بيان كرده اند براي مثال سايت بازتاب كه غالبا سربسته برخي مسائل اقتصادي وحتي سياسي را منعكس مي كند در ميان خبرهاي صبح روز سه شنبه 6/7/89 و به نقل از خبر گزاري مهر در خصوص حادثه دلخراش صبح روز گذشته (دوشنبه 5/7/89) اتوبوس مريوان در محل عوارضي سابق كرج-قزوين با نشان دادن تصاوير عوارضي به شرح زيرواقعيت ها را بيان مي كند:

مهمترین علت تصادف مرگباركرج-

به گزارش خبر نگار مهر در كرج،نزديك به دو سال پيش بنا به مصوبه شوراي تامين كرج تصميم به تعطيلي عوارضي اتوبان كرج-قزوين گرفته شد تصميمي كه با وجود مخالفت اداره راه هيچگاه اجرايي نشد وهمچنان بلا تكليف ماند


حادثه‌ای که 14 کشته و 31 زخمی به همراه داشت حاصل بی توجهی و بی مسئولیتی نسبت به جمع آوری سازه‌های عوارضی سابق بوده است.


به گفته منابع آگاه نزديك به دو ماه پيش عيسي فرهادي سرپرست استانداري البرز دستور جمع آور ي كامل تاسيسات اين عوارضي را صادر ميكند كه با ممانعت راهنمايي و رانندگي عمليات اجرايي آن متوقف ميشود و امروز پس از دوسال به علت عدم مسئوليت پذيري وزارت راه و ترابري وعدم پيگيري قاطع مسئولان استانداري البرز فاجعه اي بزرگ رخ مي دهد

اميد است مسئولاني كه با قصور خود در عدم نصب روشنايي كامل چراغ هاي راهنمايي و رانندگي و عدم جمع آوري اين عوارضي موجب مرگ دلخراش جمعي از هموطنان عزيزمان شدند هرچه سريعتر از مسئوليت خود استعفا دهند.

اين عين خبر سايت بازتاب به استناد از خبر گزاري مهر بود.

راستي وزير راه و ترابري و رييس راهنمايي و رانندگي و استاندار البرز استعفا مي دهند؟

بايد منتظر ماند اما تجارب گذشته خلاف آنرا ثابت ميكند. البته اگر در ديگر كشور ها مانند ژاپن و كره و... بود در همان ابتدا وبا عذر خواهي از مردم استعفا داده بودند.چنانچه اطلاعات موثقي در اين زمينه موجود است. كما اينكه در چند روز پيش يكي از وزراي كره جنوبي به دليل دليل انتصاب دخترش در وزارت خانه اش ضمن پوزش از مردم استعفاي خودرا تقديم كرد. اما در كشور ما وضع به گونه ديگري است. در خصوص اين حادثه عظيم تا كنون مقامات مسئول عكس العملي نشان نداده اند. آيا انتصاب دختر وزير كره خسارت بيشتري دارد يا كشته شدن ده ها و صد ها وهزارها نفر از هم ميهنان؟مسئولاني كه با سهل انگاري و عدم احساس مسئوليت موجب كشته شدن جمعي از محروم ترين مردم شدند در برابر خانواده هاي عزا دار آنان كه منتظر بودند همسر و پدر كارگر شان بادست پر برگردد چه پاسخي دارند؟

2- عامل دوم وضعيت فني و ايمني وسيله نقليه است كه سهم عمده اي درميزان خسارات جاني و مالي سرنشينان دارد صرف نظر از اين حادثه بطور كلي اكثريت خودرو هاي ساخت داخل فاقد استاندارهاي جهاني از نظر فني و ايمني و آسايش و آرامش سر نشينان هستند.صنعت انحصاري خودرو سازي و مورد حمايت دولت محصولات خود را با چند برابر بهاي تمام شده به مشتريان داخلي كه راهي جز استفاده از آنهاراندارند مي فروشد و كمتر از بهاي تما شده به برخي كشور هاي منطقه نظير سوريه صادر ميكند بنابراين مشتريان داخلي ضمن پرداخت بهاي بيشتر ومحروم از خودروهاي استاندارد و باكيفيت جهاني محكوم به استفاده از خود روهايي هستند كه فاقد اصول ايمني و فني و استاندارد هاي جهاني مي باشند.كافي است به تردد خودروي مانند پرايد كه غالبا با5 يا دست كم با 4 عضو خانواده مانند توپ فوتبالي در ميان كاميون ها بين آسمان و زمين معلق است توجه كنيد. اي كاش گاه گاهي دوربين هاي كنترل ترافيك و افسران قلم به دست آماده جريمه بعنوان كارشناسان ترافيك كيفيت تردد خودروها را بعنوان نمونه سبقت پرايد را از ماشين هاي سنگين ثبت وضبط مي كردند.آيا در اين ارتباط مردم مسئول و مقصرند يا وزارت صنايع و صنعت خودرو؟

3-عامل انساني وخطا وتخلف رانندگان سومين عامل موثر درحوادث وتصادفات است.كسي منكر تخلف بخشي از رانندگان كه به سهولت جان خود ومهمتر از آن جان انسان هاي بي گناه و بي تقصير را مي گيرند نيست بنابراين دقت و توجه وتجديد نظر در نحوه رانندگي وآموزش وبازآموزي مقررات وقوانين و مهارتهاي فني و عملي يك وظيفه همگاني است اما در اين عامل نيز نبايد تمام تقصير را متوجه جامعه نمود بلكه برخي دستگاها ي دولتي و حكومتي بطور مستقيم و غير مستقيم مسئولند.بدون ترديد زير بناي رفتارهاي اجتماعي فرهنگ عمومي است. نهادي مانند صدا وسيما بجاي بسياري از برنامه هاي استرس زاو ملال آوروخرافاتي و جهت گيري هاي سياسي و عقيدتي مانند آنچه كه به گفته بينندگان محدودش در ماه مبارك رمضان ودر دم افطار نمايش داده اند وموجب ياس ونا اميدي در ميان روزه داران شده بود، مي تواند با استفاده از منابع وسيع مادي و انساني كه از محل بيت المال تامين شده است با فرهنگ سازي و آموزشهاي همگاني و همسويي با نيازهاي روز نقش موثري ايفا نمايد.

از سوي ديگر راهنمايي و رانندگي مسئول مستقيم صدور گواهينامه ها و نظارت وكنترل والبته ارزيابي و در نتيجه و از همه مهمتر باز خورد و اصلاحات لازم در فرايند ها و ... است.طبيعي است متصدي هر پست و مسئوليتي بايد شرايط لازم را از نظر تئوري و عملي وسلامتي جسم وروان داشته باشد بخصوص اگر اين پست و مسئوليت رانندگي وامانت داري جان انسانها حال در وسيله شخصي يا بويژه در وسائط نقليه عمومي ودر قالب يك شغل و حرفه باشد.راستي راهنمايي ورانندگي تا چه ميزان و اندازه اي بر وضعيت و شرايط رانندگان از لحاظ فوق نظارت و كنترل دارد؟

تحقيقا خسارات جبران ناپذير جاني ومالي در بخش حمل ونقل مانند ساير بخشها معلول ضعف ها ونارسايي هاي ساختاري ومديريتي و اجرايي است.

در نتيجه پيشنهاد مشخص اين يادداشت به آقاي احمدي نژاد بعنوان رئيس قوه مجرييه اين است :

حال كه بر اساس شاخص هاو آمار و اطلاعات موثق و مستند منابع رسمي وداخلي وخودي! در بسياري از بخش هاي زيربنايي، اقتصادي،صنعتي،اجتماعي ،اداري واجرايي و...نه تنها با فاصله ي زياد از كشورهاي پيشرفته عفب تريم بلكه از برخي كشورهاي منطقه نيزكه در گذشته ي نزديك از آنها جلوتر بوديم عقب مانده ايم؛ براي تحقق آرمان ها وئيده ها ومديريت واداره جهان ابتدا مشكلات و نارسايي هاي داخلي راحل وفصل نمايند تا زمينه وپذيرش اعمال مديريت بر جهان فراهم شود. بديهي است در توسعه موزون و پايدار وهمه جانبه ودر شرايط جهاني شدن مي بايد در يك ارتباط سيستماتيك همه بخشها و زير بخشها در تعامل وارتباط متقابل ومكمل هم باشند.به عبارت ديگرتوسعه اقتصادي وسياسي و فرهنگي هم سو ومكمل وتفكيك ناپذيرند. ضمن اينكه دردنياي بدون مرز و كاملا پيوسته بدون تعامل وارتباط وهمكاري باجهان توسعه وتحقق اهداف و سياست هاي داخلي وخارجي مقدورنيست والبته روابط با چند كشوربازمانده از مكتب كمونيسم وسوسياليسم كافي نيست و مطمئن باشيد در چنين شرايطي جهان مديريت شما را نخواهد پذيرفت.

بنا براين بهتر است دراين اوضاع واحوال ضمن پرداختن به نارسايي هاي مختلف داخلي مانند اشتغال،اعتياد،تورم وگراني،تبعيض نژادي-مذهبي و... وبويژه مديريت بخش حمل ونقل و رسيدگي به خانواده هاي بي سرپرست وغم بار حوادث اخير، فعلا از مديريت جهان صرف نظر فرمايند .

۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

ستاد پس از بحران؟!!!

روز گذشته در بخش پر بيننده ترين خبرهاي سايت گويا نيوز خبر تشكيل ستاد بحران در استان كردستان را ديدم گرچه بحران واژه اي آشنا در زندگي روزمره ماست ومدام با بحرانهاي مختلفي سروكار داريم اما ستاد وبه معناي بهتر مديريت بحران آتش سوزي جنگلهاي كردستان موضوع بحث و پرسش اين يادداشت است.صرف نظر از محتوا، عنوان خبر جذاب و پر بيننده بود. بطور كلي ستاد و مديريت بحران سازماني موقت ويا پروژه اي كاملا اضطراري با عوامل و منابع مادي وانساني مورد نياز والبته مهيا ودر اختياراست كه به منظور مديريت و كنترل و مهار ضرر و زيان وخسارت ناشي از بحران مورد پيش بيني ويا در حال وقوع تشكيل ميگردد.

اهميت موضوع وابهام در عنوان خبر موجب شد با صبر و تحمل اينترنت كم سرعت، در نهايت به متن خبر دسترسي پيدا كنم.

خبر از تشيكل ستاد بحران براي مقابله با آتش سوزي جنگلها در استان كردستان بوداين رخداد ديرهنگام با فرض صحت خبر وتامين منابع انساني و مادي كه جاي ترديد دارد و از بهارش پيداست؛ پس از269 مورد آتش سوزي وسوختن بيش از 5000 هكتار از جنگلهاي مريوان وسروآباد(برساس گزارش منابع موثق ومعتبر) صورت مي گيرد.قابل ذكر است اين آمار از نيمه خرداد تا پايان مرداد سال جاري و صرفا در اين دو شهرستان اتفاق افتاده است.اكنون دراذهان مردم پرسشهاي بيشماري ايجاد شده است :

چرا ستاد بحران پس ازاين همه خسارات جبران ناپذير؟ دلايل وعلل آشكار و پنهان اين حوادث چيست؟ چقدر عمدي وچقدر غيرعمدي است ؟چرا دستگاهاي اجرايي مسئول و نمايندگان استان در مجلس اقدامات موثر وعملي درهنگام شروع آتش سوزي هارا انجام ندادند؟ و مهمتر از آن با پيش بيني اين حوادث در ابتداي فصل ستاد بحران تشكيل نشد واقدامات پيشگيرانه صورت نگرفت؟چرا با گذشت حدود سه ماه و اين ميزان خسارات با 269 مورد ودر سطح دو شهرستان حتي يك نفر بعنوان مجرم محاكمه يا حداقل بعنوان متهم بازداشت نشده است؟...

بديهي است اين سئوالات گرچه مرتبط و مكمل همديگرند اما هركدام مستلزم تجزيه وتحليل ويژه وهريك موضوع و سرفصل ديگري است كه در اين فرصت به موضوع ستاد بحران وبه تعبير درست تر در اين هنگام وبا اين تاخير بي مديريت وبرنا مه وامكانات به موضوع" ستاد پس از بحران" ؟!!!مي پردازم.

برهمگان روشن است بر اساس تجارب گذشته وشرايط فصلي و اقليمي بروز اين حوادث عمدي وغيرعمدي براي هر مقام و مسئول و كارشناس وكارمند وكارگر ومستخدم وچوپان ونماينده ملت ونماينده دولت وشهري وروستايي و...كاملا قابل پيش بيني بود.بنابراين پيشاپيش راه حل اين معما موجود بود واين معادله هيچ مجهولي نداشت ونيازمند فرمول هاي رياضي ومحاسبات وتحليل هاي آماري وتئوريهاي پيچيده علم مديريت نبود.كافي بود همين خبر غير موثق تشكيل ستاد بحران البته با عوامل ومنابع انساني ومالي وتداركاتي وتكنولوژي وماشين آلات مورد نياز در اول سال راه اندازي مي شد. وامااز آنجا كه اين سناريو طي سالهاي اخير بخصوص در مريوان و سروآباد البته با روند فزاينده اي تكرار ميشود مي بايست در بودجه هاي سنواتي استان و شهرستان سر فصل اعتبارات ويژه اي براي هر سال اختصاص مي يافت. ودستگاهاي اجرايي وذيربط در استان و شهرستان ساختار و شرح وظايف و برنامه عملياتي ستاد بحران را طراحي ودر هنگام بروز بحران با آمادگي قبلي وبا مديريت وارد عمليات اجرايي مي شدند. ولازم بود مشابه اعتباراتي كه براي حفظ جنگل هاي شمال اختصاص مي يابد و يا در قالب بودجه حوادث غير مترقبه كه در سراسر دنيا موضوعي ضروري ومستمر و جزو وظايف اصلي دولت هاست تامين اعتبار مي شد كما اينكه شبانه روز اخبار حوادث و بويژه آتش سوزي جنگلها رادر سراسر جهان از رسانه هاي مختلف و از صدا و سيماي دولتي و خصوصي مي بينيم ودر دنياي بدون مرز اطلاعات همگان شاهد و ناظر نقش دولت ها در اجراي اين وظايف مهم واضطراري هستند وبا وضعيت موجود وعملكردستگاهاي اجرايي داخلي مقايسه وقضاوت وداوري ميكنند.با اين حال چنانچه پس از 269 مورد آتش سوزي به وسعت بيش از 5000 هكتار فقط در حوزه شهرستان هاي مريوان و سروآباد، اصل اين خبر صحت داشته باشد. بازهم مديريت وعمليات اجرايي آن مورد ترديد است.وبعيد به نظر مي رسد اين ستاد دير هنگام داراي ساختار سازماني،شرح وظايف،برنامه ريزي،سازماندهي،دستورالعمل و روشهاي اجرايي،آموزشهاي فني و حرفه اي و...بخصوص منابع انساني وما لي وتداركاتي وابزار مورد نياز آن تامين وآماده عمليات اجرايي با شد.حتي با فرض تدارك وتامين امكانات و مديريت وبرمامه ريزي ودر صورت آمادگي كامل بر اساس فاكتورهاي فوق، با توجه به اينكه غالبا در شهريور ما فصل آتش سوزي ها به پايان مي رسد، اين ستاد مصداق ضرب المثل" نوشداروبعد از مرگ سهراب" است.گرچه نمي تواند نوشداروباشد.

بنابراين در خصوص عملكرد دستگاهاي اجرايي ومسئول در حوادث عمدي وغير عمدي آتش سوزي ها ميتوان سه سناريو را ارائه نمود:

الف-ناتواني و ضعف مديريت وكمبود ونارسايي منابع انساني،مالي و تداركاتي در واحدهاي صفي و ستادي در سطوح مركز،استان و شهرستان.

ب- سهل انگاري و عدم احساس مسئوليت در اجراي دقيق و درست و به موقع رسالت ووظايف سازماني ودر نتيجه تحميل ضرر وزيان به جامعه.

ج-تركيبي از بندهاي 1و2.

همانگونه اشاره شدحوادث آتش سوزي وسوابق وتجارب چند ساله ي آن در شهرستانهايي مانند مريوان و سروآباد موضوع نا شناخته و پيچيده و غير قابل پيش بيني نبود لذا مديريت و برنامه ريزي وبر اساس موضوع، تشكيل ستاد بحران مي بايست قبل از اين همه ضرر وزيان وارده طراحي واجرا ميشد بنابراين ناتواني وضعف مديريت و نارسايي منابع امري بديهي است.

از ديگر سوطرح موضوع ستاد بحران در پايان فصل آتش سوزي وعدم اقدامات موثر در اجرا ودر تامين امكانات اوليه وفقدان نظارت وكنترل وپيگيري به موقع و عملي از زمان شروع اين حوادث ، مصداق سهل انگاري و عدم احساس مسئوليت دستگاهاي احرايي و مديران ومسئولان ذيربط است.البته اين برداشت نافي تلاش شبانه روزي چند نفر از كاركنان زحمت كش منابع طبيعي شهرستان ها نيست ضمن اينكه همكاري اين تعداد محدود با انجمن "سبز چيا"در شهرستانهاي مريوان و سروآباد ضعف هاي اساسي دستگاهاي اجرايي ومديران ومسئولان آنان را در حوزه هاي صف وستاد ودر سطوح مديريت و اجرا توجيه نمي كند.

براين اساس ميتوان تركيبي از بندهاي الف و ب را در كارنامه مردودي دستگاهاي اجرايي ومديران ومسئولان ذيربط و مجمع نمايندگان استان در مجلس وبويژه نمايندگان مناطق مورد خسارت، ثبت نمود.لذا گزينه ج درست تر است.

بنابراين تصور كنيد اگرتلاشهاي شبانه روزي اعضاء فعال وفرهيخته انجمن مردمي"سبز چيا"ومشاركت خود جوش و فعال بخشي از مردم مناطق شهري وروستايي درمهاراين آتش سوزي ها آن هم با كمترين و ابتدايي ترين امكانات نبود،اكنون متحمل چه خسارات بزرگتري شده بوديم؟

لذا همواره حضور ومشاركت فعال و آگاهانه مردم را در تمامي عرصه ها ودر پيشگيري ومهار چنين حوادثي مهمترين واساسي ترين راه كاروراه حل ميدانم.

۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

در باب جوانمردي ططري؛

انسان موجودي پيچيده و نا شناخته و در مراتب طبقه بندي سيستم ها از بيشترين پيچيدگي برخوردار است. تجارب و واقعيتهاي موجود نشان ميدهد بخصوص در جوامع بسته وئيدئولوژيك و داراي محدوديت هاي سياسي،فرهنگي و... انسانها تحت تاثير شرايط محيطي ودر احاطه متغييرهاي متعدد پيچيدگي هاي بيشتري دارند به عبارت روشن تردر اينگونه جوامع غالبا انسان ها براي كسب منافع و رسيدن به اهداف بعضا تا 180 درجه در رفتار و گفتار و ظواهر خود تغيير ايجاد مي نمايند. اين دوگانگي بين شخصيت درون وبرون در چنين شرايطي ودر چنين جوامعي در وجود اكثريت انسانها نهادينه ودر عادات و رفتار آنان تثبيت مي گردد. روزانه در قالب پند واندرز به ضرب المثل معروف "گر خواهي رسوا نشوي هم رنگ جماعت شو"استناد مي گردد بر همين اساس به وضوح مي بينيم نمازوعبادات،لباس وگفتار و رفتارو... اين آدم ها در تضاد با عالم درون و شخصيت واقعي آنهاست.

اما در اين بازارمكاره ي رقابتي شاد روان اسماعيل ططري ازمحدودانسانهايي بود با كمترين پيچيدگي و دو رويي وريا و تزوير، بيشترين جوانمردي وصداقت و يك رنگي و بي ريايي را داشت. به قول آقاي دكتر مهاجراني ططري مثل خودش بود.

قبل از مجلس ششم در برخي از منازل همشهريان كردستاني و كرمانشاهي عكسهاي تبليغاتي سوار بر اسب و با زير نويس كردي آقاي ططري را ديده بودم واز جوانمردي و صداقت ايشان بسيار شنيده بودم .وقتي دست تقدير و تحولات و گشايش سياسي پس از دوم خرداد 76 موجب شد تا در مجلس ششم وبلكه در كميسيون انرژي و نيز دراولين فراكسيون نمايندگان كرد به مدت 4سال وتا اخراج از مجلس در كنارهم باشيم، به وضوح خصوصيات و ويژگيهاي مثبت اورا ديدم وهمانگونه بود كه بود.در عين حال كه به ايراني بودن خود مي باليد و عاشق شاهنامه بود بيش از آن به اصالت كردي و نژادي خود افتخار مي كرد وتواما به كردي و فارسي شعر مي سرود.والبته يكي از موسسين و اعضاي فعال اولين فراكسيون نمايندگان كرد مجلس ششم نيز بود فرهنگ پذيري و از خود بيگانگي بخصوص در شرايطي كه در كرمانشاه بعضا لباس و زبان شيرين كردي كرمانشاهي در سال هاي اخير در معرض خطر و فراموشي بود در ططري راه نداشت؛ بلكه با قدرت و شجاعت از فرهنگ وآداب و رسوم غني كردي دفاع ميكرد مشروح مذاكرات مجلس ششم شاهد اين واقعيت هاست.در هرمراسم و مناسبت كردهاي مقيم مركز حاضر بود.هروقت دعوت ميكردم پاسخش مثبت بوديك بار براي مراسمي در جامعه كردهاي مركز تماس گرفتم.با لهجه شيرين كردي كلهري(يكي از لهجه هاي اصلي چهارگانه كردي) گفت:"وه عه لي نه خوشم وه لي چوون مه راسم كورده كانه تيم"و با همان وضعيت بيماريش آمد.

خوب به خاطر داريم بويژه در زمان مجلس ششم متاسفانه برخي از روزنامه هاي اصولگرايي و ارزشي پر تيراژوبهره مند ازمنابع دولتي همواره ازاين ويژگيهاي مثبت سوژه سازي ميكردند شايد از نظرآنان اين خصوصيات ضد ارزش بود؟!

ناگفته پيداست مطلق فقط خداست، اساسا انسان موجودي نسبي است. هرشخصي در هرمقامي داراي صفات مثبت و منفي است.برخي صفات اكتسابي و برخي ذاتي و فطري است.بر اين اساس شادروان ططري اگر ازلحاظ خصوصيات اكتسابي به دليل شرايط زماني و ساير محدوديت ها موفق به كسب مدارك و مدارج آكادميك نشده بوداما بطور ذاتي و فطري مجموعه اي از ويژگيهاي مثبت مانند جوانمردي،شجاعت،صداقت ،اصالت و ... را كه سوژه سازان مدعي ارزش واخلاق ازآن بي بهره بودند با خود داشت وهمين ويژگيها بود كه با راي آگاهانه و جوانمردانه مردم كرمانشاه دو دوره ططري رابدون اتكا به مراكز ثروت و قدرت راهي مجلس نمود.وشايد همين خصوصيات وحمايت موثر ايشان از آقاي كروبي در انتخابات رياست جمهوري 88 موجب شد تا تصاحب كنندگان قدرت ومطبوعات و رسانه هاي انحصاري كه همواره از كاه، كوه مي سازند در مرگ نابهنگام ايشان سكوت اختياركنند. خلاءي كه باحضور مردم آگاه و شجاع و باغيرت كرمانشاه و وساير مناطق كردنشين پرشد.

روانش شاد ويادش گرامي و راهش پر رهرو باد.